بهقول شاعری که زود مرد، من به شکل غمانگیزی جلال سمیعی هستم. متولد ۱۳۶۱ در شهرری؛ زمانی مهندسی میخواندم و شعر میگفتم، که هردوشان مرا گذاشتند کنار... تا این که دریافتم برای زنده ماندن باید خندید. از سال ۱۳۸۱ روزنامهنگار بودهام و در گلآقا، مردمسالاری، همشهری، آیندهسازان و ... به شغل شنیع طنزنویسی پرداختهام؛ و البته آنها هم حقم را پرداختهاند کف دستم. یکبار نامزد جشنوارهی سراسری مطبوعات بودهام در طنز، و کلی برگزیدهی جشنوارههای سراسری و منطقهای طنز شدم تا بتوانم برای خودم کسی بشوم. گزیدهای از طنزهایم با نام «... و غیره!» در سال ۸۴ منتشر شده است و وبلاگی هم به نشانی http://www.joonomi.ir/ و با همین نام دارم.
حالا دانشجوی روزنامهنگاریام و سه سالی میشود که در رادیو جوان نویسندهام و گاهی سردبیر. یکسال سرپرست کارگاه فیلمنامهنویسی دفتر طنز حوزهی هنری بودهام و دو سال است که نشستهای تخصصی «نور، صدا، دوربین، خنده» را سرپرستی میکنم، که موضوعشان نقد فیلمهای سینمایی طنزآمیز است. همینها برای این که به من افتخار کنید، بس نیست؟!