خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
16 دی 1387
رخساره ثابتی
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
20 مهر 1387
صحرا علومی
داستان کوتاه کوتاه
5 دی 1387
سهیلا راجی كاشانی
30 آذر 1387
14 آذر 1387
27 مهر 1387
سیامک احمدی
داستان دنباله دار
9 دی 1387
18 آذر 1387
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
11 دی 1387
مهدی نورمحمدزاده
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
کارگاه
8 دی 1387
مریم بیطرف
21 آذر 1387
هانیه عالی نژاد
14 آبان 1387
ندا پیروی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
26 اردیبهشت 1387

جذب مخاطب فراوان مهم ترین دست آورد ادبیات می تواند باشد و الا اگر این موضوع وجود نداشت، آنقدر بحث و جدل به دنبال نداشت تا صاحب نظران این عرصه بخواهند بخاطر آن گونه ای جداگانه در ادبیات تعریف کنند و معتقد باشند «کلیت ادبیات بر دو دسته ی ادبیات جدی و عامه پسند بنا شده است». اما بنده معتقدم «عامه پسند» بودن یک اثر، نه نقطه ی قوت و نه نقطه ی ضعف آن شمرده می شود و ای بسا خواننده با عادت کردن به این گونه داستان ها، بعدا با تغییر ذائقه و بلوغ فکری به گونه های جدی تر نیز روی بیاورد.

این حرف ها را «منوچهر اکبرلو» درحالی به عنوان مقدمه بحث «ادبیات عامه پسند»، روز یکشنبه در سرای اهل قلم به زبان می آورد تا بدین وسیله مجید قیصری، حمید باباوند و عباس کریمی را، که همگی از نویسندگان به نامی در ادبیات داستانی شمرده می شوند، به سخن بیاورد و آن ها هم نظر خودشون را پیرامون این ادبیات اظهار کنند.
بی شک کسانی که این روز در سرای اهل قلم نمایشگاه کتاب حاضر بودند، خودشان بهترین شاهد بر این مدعا بودند که «مجید قیصری» به هیچ صراطی مستقیم نبود تا کمی « ادبیات عامه پسند» را «جدی» بگیرد و از این رو این مراسم تبدیل شد به صحنه ی مجادله و کش و قوس های بسیار بین او، مجری برنامه –اکبرلو- و خیلی های دیگر همچون استاد گرمارودی و اگر نبود بعضی از رودرواسی ها و احترامات، شاید این جلسه به اتمام نمی رسید و بعضی از اتفاقات غیر قابل پیش بینی دیگر!
مجید قیصری که اخیرا رمان «گوساله ی سرگردان» او کاندید جایزه ی بهترین داستان «روز و روزگاری» شده است، در این جلسه یک تنه ساز مخالف می زد: بسیاری از ادبیات «عامه پسند» دفاع می کنند و می گویند که ما برای آشتی دادن مخاطب با کتاب، بیاییم آن ها را به خواندن آثار «عامه پسند» تشویق کنیم، و بعدا خود آن ها با تغییر ذائقه به سمت ادبیات جدی متمایل می شوند. من اینجا می گویم که «ابدا و هیچ وقت» این اتفاق نخواهد افتاد!
او که بسیار خونسردانه نیز سخن می گفت، با همین یک ویژگی، خون خیلی از افراد حاضر در جلسه از جمله «منوچهر اکبرلو» را به جوش می آورد:« ادبیات عامه پسند»، «نوعی توهین به خواننده است و برای فهم
آن نیازی به بهره هوشی بالایی نیست»، همانطور که برای دیدن فیلم های هندی ما نیازی به فکر کردن نداریم و همه چیز خود به خود و بدون رابطه های علت ومعلولی اتفاق می افتد، در این گونه ادبی نیز به همین منوال است!
این حرف ها به نوبه ی خود کافی بود تا «اکبرلو» حرف های «قیصری» را خیلی سراسیمه قطع کند و بطور غیر معمولی از او بپرسد: آقای قیصری شما خودتان برای آمدن به عرصه داستان، با خواندن چه کتابی شروع کردید؟ مسلما به من نخواهید گفت که با خواندن آثار «فردریش نیچه» شروع کرده اید؟!
اما قیصری باز هم با خونسردی و لبخندی ملیحانه به او جواب داد: من در دانشگاه با «هدایت» آشنا شدم و بعدا نیز با راهنمایی های اساتیدم مشغول خواندن شدم و هیچ گاه اتفاق نمی افتاد خودم دست به ماجرا جویی بزنم و کتابی را برای خواندن انتخاب کنم!
او کمی هم خواست حرف هایش را اصلاح کند ولی کمتر در این کار موفق نشان می داد: وقتی ذهن خواننده عادی ما به این ژانر که بسیار «سهل الوصول» است عادت می کند، زیرا نویسنده در آن به راحتی هر چیزی را که نیاز به تحقیق و دانش داشته است از داستانش حذف می کند، نباید تصور داشته باشیم که او بعدا خودش به صورت خودجوش به سمت آثار جدی و پر مغز روی بیاورد و خواننده را به سطحی خوانی وا می دارد!
حالا دیگر نوبت عباس کریمی بود تا کمی پیاز داغ مراسم را زیاد کند و سکان این جلسه را بدست بگیرد: به نظر من ادبیات عامه پسند به کتاب هایی گفته می شود که داستان ساده ای دارند، محیط هایش خیلی جنبه ی واقعی ندارند و احساس گرایی به شدت در آن موج می زند. این داستان ها حدودا 90 درصد پایان خوش دارند و تعمدا ادبیات «مردمی می شود و نه عامه پسند!»
وی ادامه داد: در این گونه ادبی برای پیش بردن داستان، نویسنده به بیان احساسات و برانگیختن آن در ذهن مخاطب متوسل می شود. ضمن اینکه بخشی از این مشکل بر می گردد به این نکته که «چون ما از مدرنیته بطور کامل گذر نکرده ایم و بلافاصله وارد پست مدرن شدیم، نمی توانیم زیاد تعریف مشخصی برای این گونه از ادبیات داشته باشیم.»
او همچنین افزود: باید اشاره کرد این گونه از ادبیات در جهان از فروش بسیار بالایی برخوردار هستند و نکته  ای که ما خیلی باید به آن توجه کنیم این است که در دنیا تعاملی بین «عامی بودن و مردمی بودن » در آثار برقرار شده است اما ما هنوز از این نکته غافلیم!
یکی دیگر از شرکت کنندگان این نشست حمید باباوند بود که بنا داشت پیرامون کارکردهای «ادبیات عامه پسند » توضیح دهد که جو جلسه او را نیز وادار کرد اظهار نظری خیلی کوتاه در این زمینه بکند: باید بپذیریم که این گونه از ادبیات برای خودش، یک ژانر جداگانه است و در عین حال نباید انتظار داشته باشیم مخاطب آن بعدا بیاید و به سمت آثار جدی روی بیاورد.
وی ادامه داد: این گونه ار ادبیات بیشتر به دنبال تحریک عواطف است و بیشتر با موضوعاتش معرفی می شوند تا پرداختن به آن.
مثلا در ادبیات «نخبه گرا» درباره چیستی عشق صحبت می شود، اما در ادبیات «عامه پسند» عشق دقیقا همان نقش نیازهای ساده انسانی را دارد و در پس ماجرای آن، هیچ عمق دیگری نهفته نیست. اغلب شیوه روایت خطی است و داستان زبان ساده ای دارد و مخاطب لزوما نباید برای خواندن این اثرها پشتوانه ی فکری قوی ای داشته باشد.
باباوند سرانجام در مورد سوال اصلی، مبنی بر «کارکردهای ادبیات عامه پسند»، ابراز کرد: این ادبیات به گونه ای است که قادر است خوانندگان عمومی جامعه را که مایل به خواندن هستند به سادگی ارضا بکند و میزان مطالعه او را بالا ببرد و کلا آنها را با فضای مکتوب آشتی بدهد و مقدمه ای بشود برای آثار جدی تر!
اینجا بود که «اکبر لو» با شنیدن جمله آخر باباوند، خیلی کلی از مجید قیصری پرسید: چرا شما مخالف این گونه از ادبیات هستید و یا چرا باید این آثار مقدمه ای باشند برای آثار جدی تر؟!
مجید قیصری این بار نیز خنده ی معنا داری کرد و بعد گفت: می شود شما برای من هدف ادبیات را بگویید؟
و بلافاصله بدون اینکه اکبرلو جوابی بدهد کمی بلند تر ادامه داد: درسته! هدف از ادبیات تربیت است یعنی اینکه مخاطب با دنبال کردن آن به قوه ای از تشخیص برسد تا خودش بعد ها از پس زندگی و مشکلاتش بر بیاید. من نظرم این است که این گونه از ادبیات این هدف را دنبال نمی کنند، چرا که جهان بینی آن با گونه های دیگر زمین تا آسمان متفاوت است.
مجید قیصری به همین ها بسنده نمی کرد: داستان هایی که بر مینای تصادف بنا شده اند و سیر حوادثش بسیار تند هستند، اصلا این اهداف را دنبال نمی کنند و صرفا برای فروش بالا استفاده می شوند. آن چنان روابط در این ادبیات گسسته است که ما هیچ دلیلی برای «همذات پنداری» با آن نداریم. من این را قبول دارم که در ادبیات جدی نیز ما از کش و قوس، تعلیق و سرگرمی استفاده می کنیم، اما در نهایت آن ها به دنبال بالا بردن قوه ی تشخیص مخاطب به کار برده می شوند.
این بار «کبر لو» از «عباس کریمی»، که به قول خودش خیلی سایت «آمازون» را زیر و رو می کند، خواست تا با استناد به آمارها و در اختیار قرار دادن آن ها به «قیصری»، نشان بدهد که این گونه ی ادبی چقدر در جلب توجه مخاطب موفق بوده است!
عباس کریمی که به طنز اکبر لو را «وکیل مدافع ادبیات عامه پسند» می خواند در جواب او اظهار کرد: البته الان آماری دقیق دردستم نیست، اما چیزی که می دانم این است که این جور داستان ها چون دست می گذارند روی نیازهای سطحی و دم دست تر خواننده ها، خیلی با آن همذات پنداری می کنند. روزمرگی ای که در این داستان ها است و نگاهی سطحی که به شخصیت ها می شود داستان را خود به خود به جلو می برد. ما در ادبیات عامه پسند، آدم های خاکستری نداریم و اکثرا آدم ها ی قصه یا خیره خیرند و یا شره شر!
کریمی در ادامه گفت: این نگاه ها در آسیا بیشتر معطوف به خانواده می شود، درست مثل فیلم های هند، ولی در غرب با همین نگاه کمی به لایه های زیرین تر شخصیت ها نیز می روند و داستان را واقعیت پذیر تر می کند. آن ها در این زمینه نویسنده هایی دارند که با قلم توانا این کار را می کنند که متاسفانه ما از داشتن آن محرومیم! نمونه های آن نیز بسیار بوده اند. نویسنده هایی همچون ژول ورن و نویسنده های آمریکایی انگلیسی از جمله کسانی بودند که موضوعاتی سطحی و پیش پا افتاده را ادبی کردند و خواننده را شیفته ی کارهای خودشان کردند.
حالا نوبت «باباوند» بود تا به صحبت های «کریمی» واکنش نشان بدهد:
البته آقای «کریمی » به ما و خودشان بسیار لطف دارند! اما باید این نکته را هم در نظر بگیریم که «ادبیات عامه پسند»، مثل باقی گونه های ادبی، ضعیف و قوی دارد. یعنی ما در همین نویسندگان نیز که اشاره کردند آثاری داریم که ارزش خواندن حتی نیز ندارند ولی به مدد کارهای خوب قبلیشان خوانده می شوند. ضمن اینکه در کشور ما نیز هستند کسانی که مردمی می نویسند و آثارشان نیز با استقبال مخاطبین روبرو می شوند.
حمید باباوند ادامه داد: ما باید به این موضوع نیز توجه داشته باشیم بعضی از آثار اگر با حمایت جدی دولت روبرو نشوند به نوعی دچار «مرگ معنوی» می شوند و در عین شایستگی، اثر بدون خوانش، به تاریخ می پیوندد.
در انتهای این جلسه، «اکبرلو» آخرین تیر خود را نیز انداخت و با ذکر این مطلب که اثر برای ارتباط با مخاطب نیاز دارد تا حوصله ی او سر نرود و خود او داستان را دنبال کند، گفت:
قبول ندارید آقای قیصری، که آثاری هستند که در این ادبیات هم پر مخاطبند و هم دارای درون مایه های بکر؟ شما این نکته را چطور می بینید؟ آیا در آن اثرها باور پذیری اتفاق نمی افتاد؟!
تنها گفتن همین یک جمله از سوی «مجید قیصری» که: «مطاع کفر و ایمان بی مشتری نیست» کافی بود تا جو جلسه بیش از پیش به هم بخورد و صدای خیلی ها از جمله استاد «موسوی گرمارودی»، که برای شرکت در جلسه ی بعدی به «سرای اهل قلم» آمده بود در بیاید.
جناب گرمارودی با طلب کردن بلند گو در مقام یک شنونده عادی و در بین حضار به «قیصری» اظهار کرد: من که زیاد به اندازه ی شما در زمینه ی داستان اطلاع ندارم، اما در گذشته فردی به نام «سعدی» نیز بوده است که آثارش را همه می خواندند ولی هنوز هم کسی نمی تواند بگوید اثرهای او به دلیل «سهل و ممتنع» بودن، عوامانه و بدون درون مایه است! لطفا بگویید مسئله ی «عامه  و عامه پسند کجاست»؟!
قیصری که پیدا بود از این سوال گرمارودی جا خورده بود، سراسیمه گفت: قصدم جسارت به این گونه از ادبیات نیست. سوال من این است که چرا مخاطبین خود را از این سطح نازل به بالاتر نمی آوریم! ما سال هاست که سراغ کلیشه ها می رویم، به گونه ای که انگار نویسندگان ما را فریز کرده اند و هی تکرار می شوند! در ادبیات داستانی به نام «سگ ولگرد» یا «مسخ» کافکا وجود دارد که خواننده پس از خواندن آن دنیایش به هم می ریزد و از خود سوال می کند: «مسخ شدن یعنی چی؟!»
وی ادمه داد: بحث من دیکته کردن نیست و فقط می خواستم بگویم چرا این آثار ایجاد تامل در خواننده نمی کند؟! والا من قصد جسارت به شما و باقی حضار را نداشتم! 

نظرات

چه گزارش جالبی نوشته اید! عالی است!

30 مرداد 1387 ساعت 01:01 | منوچهر اکبرلو |  akbarlou99@yahoo.com | بدون آدرس وب

خوب بود.

28 اردیبهشت 1387 ساعت 20:04 | ر.نیک نام |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: