خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
سینمای جهان
11 دی 1387
محمد ندافیان
28 مهر 1387
27 شهریور 1387
25 شهریور 1387
22 مرداد 1387
سینمای ایران
12 دی 1387
9 دی 1387
2 دی 1387
21 آذر 1387
فن هنرپیشگی
یادگارها
14 آذر 1387
30 آبان 1387
25 آبان 1387
21 آبان 1387
5 مهر 1387

آرتور پن در 27 دسامبر سال 1922 در شهر فیلادلفیا به دنیا آمد. در سال 1943 به ارتش پیوست و پس از پایان جنگ به نیویورک آمد و در اکتورز استودیو به فراگیری بازیگری پرداخت. در طول سالهای دهه 1950 به فعالیت در برادوی پرداخت و موفقیت‌های بسیاری را به دست آورد که شاید بهترین آنها نمایش «معجزه‌گر» بود. این حضور در تئاتر به آرتور پن کمک کرد تا در فیلمهای آینده‌اش ضمن تسلط مثال زدنی بر اجزاء صحنه و میزانسن، در گرفتن بازیهای خوب از بازیگرانش هم خبره شود. در سال 1958 اولین فیلمش را با شرکت پل نیومن کارگردانی کرد: «تیرانداز چپ دست». در این وسترن پن به سراغ یکی از اسطوره‌های قانون شکن غرب وحشی می‌رود و به کنکاشی روانشناسانه در زندگی بیلی کید می‌پردازد. تبهکاری بی‌رحم که در عین حال دوستی بسیار وفادار است و در نهایت به دست دوستانش به قتل می‌رسد. بازی پل نیومن در این فیلم عملا تمام بیلی کیدهای تاریخ سینما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. دو دهه بعد سام پکین پا اگرچه با «پت گارت و بیلی کید» فیلمی جذاب‌تر می‌سازد اما بازی کریس کریستوفرسون در نقش بیلی کید هرگز به گرد پای بازی پل نیومن هم نمی‌رسد.

پن در سال 1962 فیلم «معجزه‌گر» را بر اساس رمان «داستان زندگی من» نوشته هلن کلر جلوی دوربین می‌برد. او قبلا این رمان را در قالب نمایشنامه‌ای جذاب به روی صحنه برده بود. بازیهای فوق‌العاده آن بن کرافت (در نقش آنی سولیوان) و پتی دوک (در نقش هلن کلر) اسکارهای نقش اول و مکمل زن را برای آن دو به ارمغان می‌آورد و خود پن نیز نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین کارگردانی می‌شود. «معجزه‌گر» درامی به شدت عاطفی با درون مایه‌های انسانی است. سکانس به یادماندنی و طولانی درگیری بنکرافت و دوک که با کارگردانی و بازیگردانی بی‌نظیر پن به تصویر کشیده شده است شاید نقطه اوج این درام باشد. در سال 1964 کارگردانی فیلم جنگی «قطار» به پن واگذار شد. اما در همان ابتدای کار به دلیل اختلاف با بازیگر نقش اول یعنی برت لنکستر از پروژه کنار گذاشته شد و جان فرانکن هایمر جایش را گرفت. «میکی وان» (1965) فیلمی سیاه و سفید و کم خرج بود که پن آنرا به دور از تسلط استودیوها با شرکت وارن بیتی ساخت.

فیلم بعدیش «تعقیب» (1966) بیشتر فیلمی استودیویی است تا فیلمی متعلق به خود پن. مارلون براندو، رابرت ردفورد و جین فوندا بازیهای خوبی ارائه می‌دهند اما فیلم چیزی بیشتر از یک درام متوسط هالیوودی نیست که گاه با صحنه‌های خشن بیننده را دلزده می‌کند. اما آرتور پن خیلی زود به جایگاهش باز می‌گردد. «بانی و کلاید» (1967). ماجرای دو تبهکار جوان و خشن که در عین حال عاشق یکدیگرند. شاید این را بتوان در شعار تبلیغاتی فیلم که جنجال بسیاری را هم به پا کرد به وضوح مشاهده کرد: «آنها جوانند، آنها عاشق‌اند، آنها آدم می‌کشند.» فیلمنامه بانی و کلاید را دو نفر از بهترین فیلمنامه‌نویسان هالیوود یعنی دیوید نیومن و رابرت بنتون (کارگردان «کرایمر علیه کرایمر» بر اساس یک حماسه عامه پسند نوشتند. وارن بیتی، تهیه کننده فیلم در ابتدا ژان لوک گدار و فرانسوا تروفو را برای کارگردانی فیلم مد نظر داشت که هر دو از پذیرفتن آن سر باز زدند. فیلم به بیانیه‌ای بر علیه برخی از قوانین نظام اجتماعی آمریکا تبدیل شد. شخصیتهای یاغی و عاشق‌پیشه فیلم حس همذات‌پنداری بسیاری از تماشاگران را برانگیخت و در نهایت موجب موفقیت تجاری حیرت انگیز آن شد. فیلم همچنین در 9 رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد که در دو رشته بازیگر زن نقش مکمل (استلا پارسونز) و فیلمبرداری (برنت جافی) این جایزه را برد. نکته جالب نامزدی هر پنج بازیگر اصلی فیلم بود که نشان از توانایی آرتور پن در هدایت بازیگرانش داشت. بازیهای فوق العاده وارن بیتی (کلاید بارو)، فی داناوی (بانی پارکر) و جین هاکمن (بوک بارو) موجب معروفیت بسیار آنها شد. موقعیتهای دراماتیک، عاشقانه و شاعرانه فیلم در لابه‌لای صحنه‌های خشن آن گاه ما را به یاد فیلمهای سام پکین‌پا می‌اندازد. شخصیت‌های به شدت سمپاتیک و درون‌گرای بانی و کلاید آن دو را در موقعیتی انتزاعی نسبت به جامعه پیرامونشان قرار می‌دهد و این سبب می‌شود که ناچار در مسیری متفاوت با مسیر رایج و قراردادهای اجتماع قرار بگیرند و با آن در گیر شوند. حاصل این درگیری چیزی جز انزوای خودخواسته شخصیتها نیست که شاید به نحوی بازتاب دهنده انزوای کارگردان فیلم از قواعد و قراردادهای مرسوم هالیوود باشد. به واقع نمی‌توان تاثیر پذیری آرتور پن از سینمای هنری اروپا یا همان سینمای مدرن و به خصوص موج نو را در این فیلم نادیده گرفت. ساختار اپیزودیک و سرخوشی دیوانه‌وار شخصیتها که گاه ما را به یاد ژان پل بلموندو و جین سیبرگ در «از نفس افتاده» می‌اندازند و همچنین پایان بندی تلخ و گزنده فیلم که کاملا در تضاد با پایان بندی‌های شیرین هالیوودی است می‌توانند گواهی بر این مدعا باشند. کارکردهای صدا در این فیلم بی‌نظیرند و شاید اوج آن در سکانس پایانی فیلم باشد. آنجا که صدای خشک و بی روح مسلسل‌ها بیش از آنکه نشان دهنده پایان کار دو تبهکار بی‌رحم باشد، نمایش دهنده پایان حماسه یک زوج عاشق است.

«رستوران آلیس» (1969) پن را برای سومین بار نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین کارگردانی می‌کند هر چند  در کارنامه او اثر چندان درخشانی نیست. پن در سال 1970 فیلم «بزرگمرد کوچک» را بر اساس رمانی از توماس برگر جلوی دوربین می‌برد. این فیلم بدون شک یکی از آوانگاردترین وسترن‌های تاریخ سینماست. اگر زمانی جان فورد در «دلیجان» و «جویندگان» با نگاهی از روی تعصب به تحقیر سرخپوستها و اسطوره‌سازی از وسترنرهای آمریکایی می‌پرداخت این بار آرتور پن تمامی ارزشها و اسطوره‌های آمریکایی را زیر سوال می‌برد. جک کراب (با بازی فوق‌العاده داستین هافمن) تنها سفیدپوست خوب و شریف فیلم است که البته این شرافت را مدیون بزرگ شدن در میان سرخپوست‌هاست. فیلم در عین لحن بسیار تراژیکی که در روایت ستم‌هایی که بر سرخپوستان رفته برمی‌گزیند، در توصیف جامعه سفیدپوستان آمریکایی بسیار هجوآلود عمل می‌کند. کشیش متقلب و دختر بدکاره‌اش (با بازی فی داناوی) تنها نمادی از این جامعه هستند. نگاه فیلم به زنان در غرب وحشی بسیار تکان‌دهنده است که البته به صورتی کمیک تصویر می‌شود. زنان یا باید هفت تیر به کمر ببندند و از حق خود دفاع کنند (خواهر جک کراب) یا اینکه به خود فروشی روی آورند. اما بر عکس در جامعه سرخپوستان با زنانی مواجه هستیم که در عین وفاداری و معصومیت، به ارزشهای قبیله خود کاملا پایبند هستند. ژنرال کاستر که یکی از اسطوره‌های رویای آمریکایی است در فیلم به صورت شخصی احمق و خونخوار به تصویر کشیده می‌شود که حتی در هنگامه نبرد هم دست از میگساری بر نمی‌دارد و در هنگام مرگ هم مست لایعقل است! آن سکانس فیلم که کشتار بی‌رحمانه سرخپوستان به دست سفیدپوستان را به نمایش می‌گذارد اوج دیدگاه منفی پن درباره اسطوره‌های آمریکا و تلاش او در بازنگری و هجو آنهاست. با توجه به همزمانی ساخت فیلم با جنگ ویتنام بسیاری از منتقدان این فیلم را هجویه‌ای بر جنگ ویتنام تلقی کردند. بزرگمرد کوچک پرفروش‌ترین فیلم سال شد ولی بر خلاف رویه همیشگی اسکار که فیلمهای پرفروش را صرف نظر از ارزشهای هنری آنها به عرش می‌برد، این فیلم فقط در رشته بازیگر مرد مکمل برای چیف دن جورج (رئیس قبیله سو) نامزد دریافت این جایزه شد.

آرتور پن بعد از تریلر جنایی نه چندان موفق «جنبش‌های شبانه» (1975) با شرکت جین هاکمن در سال 1976 یکی دیگر از شاهکارهایش را ساخت: «آبخیزهای میسوری» (در تهران: میسوری از هم می‌پاشد) این بار هم وسترنی غیر متعارف با فضایی سرد و با نماهایی بسیار زیبا و لانگ‌شات‌هایی به یاد ماندنی. فیلم حکایت زمینداری ثروتمند و خلافکار (با بازی عالی جک نیکلسون) است که جایزه بگیری حرفه‌ای و بی‌رحم (با بازی به یاد ماندنی مارلون براندو) برای کشتنش اجیر شده است. سکانس به یادماندنی پایان فیلم که در آن براندو اسب خود را «مامان بزرگ» خطاب می‌کند هنوز جذاب و دیدنی است. شخصیت‌های خاکستری و درمانده فیلم فضای فیلم نوآرهای دهه 1940 را به خاطر می‌آورند. آرتور پن در این فیلم بار دیگر به فضا و مضامین مورد علاقه‌اش می‌پردازد و از نظر بسیاری از منتقدان شخصی‌ترین و در عین حال آخرین فیلم قابل بحث خود را می‌سازد.

«چهار دوست» (1981) درامی سنگین و سیاسی است که قابل مقایسه با فیلمهای قبلی پن نیست. «هدف» (1985) درامی اکشن است که فقط حضور جین هاکمن آنرا قابل تحمل می‌کند و هیچ سنخیتی با فیلمهای قبلی کارگردانش ندارد. «مرگ زمستان» (1987) نیز نشانی از سینمای دهه شصت و هفتاد پن ندارد. فیلمهای تلویزیونی دهه 1990 پن بیشتر حکم سرگرمی را برای او دارند. سرگرمی برای کارگردانی که فیلمهای خوبش را سالها قبل ساخته و حالا به استقبال بازنشستگی رفته است.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: