خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز تئاتر عكس سینما اندیشه
کلام آغازین
30 خرداد 1389
10 اردیبهشت 1389
24 اسفند 1388
26 آبان 1388
31 شهریور 1388
3 خرداد 1388
26 فروردین 1388
10 اسفند 1387

11 بهمن 1387
25 دی 1387
خسرو آقایاری
8 دی 1387
مرجان فولاد وند
26 آذر 1387
5 آبان 1387
6 مهر 1387
مرجان فولاد وند
8 دی 1387

چیزی شگفت آور و هیجان انگیز در زبان هست ، كه من اسمش را گذاشته ام "شعور پنهان كلمه".
انگار زبان جدای از كاربرش برای كلمه ها ، معنا، تاریخ یا دگرگونی شان تصمیم
 می گیرد.
بارها دیده ام  و لابد دیده اید كه زبان معنایی را به كاربر تحمیل می كند  . انگار كلمه ها هم را صدا می كنند و با هم معنایی را می سازند كه ممكن است دقیقا چیزی نباشد كه گوینده قصد گفتنش را داشته.

دكتر شفیعی كدكنی این خاصیت زبانی را در سطح آوایی به استادی بررسیده بود و نامش را می گفت جادوی مجاورت. یعنی كلمه ها تحت تاثیر آوایی كلمه ی قبل از خود قرار می گیرند.و این، معناهایی را می سازد كه الزاما قصد گوینده نبوده است و مثال می آورد از تذكره الاولیا مثلا وقتی اسم شخص محمد واسع بوده شیخ برای او صفت توانگر قانع می آورد كه با واسع سجع دارد و هماهنگ است و اگر نامش مثلا محمد ثانی بود عطار او را با صفت عاشق باقی و عارف فانی توصیف می¬كرد. جدای از این كه واقعا به درجه ی فنا یا رتبه ی بقا رسیده باشد یا نه.
 در شعار های تبلیغاتی هم صفات، مشخصات، حتا برنامه های كاندیداها كاملا تحت تاثیر نامشان تنظیم می شود . مثلا محسن آل طاها گشاینده ی راه ها!

اما آن چه من به آن شعور پنهان كلمه می گویم  از سطح آوایی فراتر می رود  و وارد حیطه ی معنا می شود


این شعور گاهی چنان معناهایی در سخن ایجاد می كند كه گوینده، ابدا به ساحت آن راه ندارد. لابد بارها دیده اید شعری یا داستانی یا كلامی را كه معنایش بسیار بیشتر از فهم نویسنده، شاعر یا گوینده ی آن از موضوع است.
 خیال می كنم كه شعر را به تابعه( جنی كه شعر را به شاعر الهام می كند) یا به الهه ی سخن نسبت می دادند نه به خود شاعر، همین بوده . این كه می دیده اند خود او از درك كامل آن چه گفته عاجز است.
این شعور پنهان، جاهایی كاملا مستقل عمل می كند. چیزی را به كاربر، حتا، تحمیل می كند. گاه معنای اصلی كلمه، اشاره و واقعه ای كه متضمن به وجود آمدن تعبیر یا اصطلاحی شده كاملا از بین رفته است اما زبان یه نوعی آن را بدون آگاهی كاربر
 – گویی با اراده ای مستقل -  حفظ كرده است.
با این نگاه، تاریخ تطور معنای كلمه ها و اصطلاحات، تنها به كار فهم تاریخی از زبان و شناخت دستور نمی آیند بلكه مرجعی برای فهم مردم در پنهاترین زوایای ذهنی
 آنانند.


تعبیر" كاكل آویزان"  در زبان امروز بیشتر به معنای بی تكلیفی، سردرگمی، تعلیق و پا در هوا بودن به كار می رود. اما ریشه ی این تعبیر آن قدر ها هم انتزاعی نیست.
كاكل آویزان كردن در تاریخ ما  نوعی شكنجه بوده، مجرم را از موی سر آویزان
 می آوردند، تا پوست سر كم كم كنده شود.
هرچند این تعبیر می تواند به مجاز جزء و كل(ذكر قسمتی از چیزی و اراده ی كل آن چیز مثل الحمد گفتن به سوره ی فاتحه الكتاب) به معنای آویختن از سر یا دار زدن هم باشد. یعنی از آوردن موی پیشانی كل سر را اراده كرده باشند.
دار زدن، معمولا راه سریعی برای اعدام نبوده است ، بلكه طریقی بوده برای زجر كش كردن مجرم و اغلب با شكنجه های بیشتری همراه بوده ، مثل پوست كندن از پاها ، به مقراض بریدن و نمك پاشیدن و شمع آجین كردن قطع دست و پا بر خلاف هم و گاه به همراه زبان و بینی(نگاه كنید به حكایت بر دار كشیدن حلاج) ، شكستن مفاصل و.... . شكنجه ای كه می توانست روز های متوالی تا مرگ مجرم، در میدان شهر پیش چشم مردم ادامه داشته باشد.

رد این شكنجه را در متون كهن مثل رساله ی پهلوی ارداویراف نامه هم می شود دید، آن جا كه ارداویراف ، موبد زردشتی با نوشیدن شیره ی گیاه آیینی هوم به جهان بعد از مرگ سفر می كند و دوزخیان و عذاب هایشان را می بیند كه در اكثرقریب به اتفاق آن ها آویزان بودن، جزء ثابت شكنجه های متنوع است .
در معراج نامه های بعد از اسلام هم آویخته شدن از مو درچاه بی انتهای ویل، از شكنجه های سخت دوزخ است.

 

این حكایت تاریخ است، اما ماجرا آن جا برای من جالب می شود كه می بینم از آن همه شكنجه های وحشتناك واقعی، آن چه در ذهن و زبان مردم باقی مانده نه پوست از سر و پا كندن است نه به مقراض بریدن گوشت و نمك پاشیدن و نه شمع آجین كردن( كه همه را به چشم دیده بوده اند). حتا خود دار زدن، خود مرگ هم فراموش شده، و عذابی كه بیشتر از هر كدام این¬ها در ذهن و نگاه مردم دردناك بوده جایگزین همه ی این ها شده: آویزان ماندن میان زمین و هوا، تعلیق، بلاتكلیفی .
واضح است كه در گذر زمان وجه پر رنگ تر و مهم تر هر چیز، هر واقعه، هر آدم، به یاد می ماند و  وجوه كم اهمیت تر فراموش می شود.
و ببین این ملت همیشه آویخته میان زمین و آسمان چه رنجی كشیده از این تعلیق و پا در هوایی كه همه ی آن شكنجه ها را فراموش كرده است و این یكی را نه...

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: