خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
داستان کوتاه
3 اسفند 1388
21 بهمن 1388
داستان کوتاه کوتاه
25 بهمن 1388
15 بهمن 1388
داستان دنباله دار
تحلیل
2 آبان 1388
28 شهریور 1388
مهدی خادمی كولایی
27 مرداد 1388
ترجمه: فرهاد مرسلی پاورسی
نقد و بررسی
11 اسفند 1388
28 بهمن 1388
13 بهمن 1388
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
18 اسفند 1388
4 مهر 1388
کارگاه
گزارش
16 اسفند 1388
17 شهریور 1388
14 مرداد 1388
6 مرداد 1388
12 خرداد 1388
خاطره
26 فروردین 1388

نمی دانم چقدر از شب گذشته؟ چرا خوابم  نمی برد؟ صفحه ساعت دیواری را چرا نمی بینم؟ انگار عقربه های ساعت روی میز عسلی هم از كار افتادند نه؟ سر شب چند تا قرص باید می خوردم؟ سه تا بود؟ یا نه چهارتا؟ صبر كن ببینم، یه آبی بود و یه سبز و یه سفید مگه نه؟ قرص صورتی ریز چی؟ صورتی ریز را دكتر تازه ننوشته بود؟ وقتی نسخه می نوشت سفارش نكرد حتما باید سر شب بخوری؟ تا آخر شب اثر كند؟ نگفت این قویترین قرص آرام بخش؟ حاجی شیشه قرص صورتی را نداد دستم؟ در شیشه قرص را خودم باز نكردم؟ شیشه را كف دستم تكان ندادم؟ یك دانه قرص صورتی ریز ننشست كف دستم؟ نگاهش نكردم؟ سروصورتم خیس نشد از عرق؟ شقیقه های دو طرف سرم شروع نكردند به كوبیدن؟ درد نریخت توی جانم؟ از مهره های گردنم شروع نشد؟ لابه لای ستون فقراتم پیچ وتاب نخورد؟
كف دستم را بطرف حاجی نگرفتم؟ قرص صورتی كف دستم نمی لرزید؟ سرش جیغ نزدم؟ نگفتم  حاجی این چیه؟  نگفتم مگه نمی بینی لمس شدم و ازپا افتادم؟ نپرسیدم مگه این قرص صورتی چه فرقی با سفید، آبی، سبز داره؟ لج نكردم؟  با حرص روی تخت نیم خیز نشدم؟ قرص صورتی را پرت نكردم طرف پنجره اتاق؟  سرم را نگرفتم توی دستم؟ بغضم نتر كید؟ هق هق گریه ام اتاق را پر نكرد؟ حاجی  پا نكشید طرفم؟  لیوان آب كف بشقاب چینی  توی دستش نمی لرزید؟ صدا نمی داد؟ چشم وابرویش توی هم نرفت؟ بشقاب لیوان آب را با حرص نگذاشت روی میز عسلی كنار تخت؟ سرش را نگرفت توی دست؟ سرم فریاد نكشید؟ نگفت قرص صورتی فرق میكنه با سفید و سبز و آبی؟ نگفت مجبوری باید بخوری؟ نگفت تو روانی شدی این دستور دكتره؟ از حرفش حرصت نگرفت؟ نچرخیدی سمت چپ؟  لیوان آب را با بشقاب بطرفش پرت نكردی؟ سروصورتت داغ نشد؟ گر نگرفت؟ نیفتادی به نفس زدن؟ دست نبردی زیر بالش؟  پا كت نامه كهنه و زرد شده را نكشیدی بیرون؟ نشان ش ندادی؟ اشك از گوشه چشمت سرازیر نشد؟ گوشه لبت احساس شوری نكردی؟ با التماس نپرسیدی این نامه مال كیه حاجی؟ نگفتی مگه این نامه را طوبی ننوشته؟ نگفتی قرار بود بری سراغش؟ نگفتی من باید طوبی را ببینم؟ نگفتی یه كار واجب دارم  با طوبی  حالیت میشه حاجی؟ یا نه؟
با دیدن پاكت نامه به هم نریخت؟ از جا كنده نشد؟ شنیدن اسم طوبی درونش را زیر و رو نكرد؟ نرفت طرف جا لباسی؟ لباسش را نپوشید؟ بی اینكه نگاهت كند نرفت طرف در؟ در ورودی را پشت سرش محكم به هم نكوبید؟ با كوبیدن محكم در بی حال تر نشدی؟ سر گیجه نگرفتی؟ كش وقوسی به تنت ندادی؟ پس سرت توی چالی بالش فرو نرفت؟ اشك گرم و داغ از گوشه چشمت سر نخورد؟ نگاه تارت نچرخید دور تا دور اتاق؟ روی لوستر قدیمی با لاله های  فیروزه ایی رنگ كلید نشد؟ رنگ آ بی لا له ها با رنگ چشم طوبی یكی نبودند؟ پرده چین دار بلند سدری رنگ این طرف و آن طرف تور گلدار پنجره را چنگ نزده بود؟ مبل و صندلی و میز ناهار خوری  با چوب گردو به رنگ عسلی این همه سال توی حال و پذیرایی حاضر و شاهد نبودند؟ وقتی نگاه خسته ات نشست روی تاقچه اتاق قدیمی روی آینه وشمعدان  نقره پایه بلند نگین های ریز فیروزه ایی رنگ دور شمعدان وادارت نكرد  دوباره به لاله های لوستر نگاه كنی؟ یك جور نبودند و یك دست؟
روی دیوار بالای شمعدانها جای قاب عكس را خالی نمی دیدی؟ خط باریك چار طرف قاب هنوز روی سینه دیوار پیدا نیست؟ طوبی توی قاب عكس پیراهن ساتن صورتی رنگ تنش نبود؟ با یقه گلابی؟ قد كشیده و متین بنظر نمی رسید؟ صورت چرخی وگونه های برجسته نداشت؟ انگار بعد از اینكه نامه نوشتن را تمام كند تنها چیزی كه با خودش می برد همین قاب عكس بود اینطور نیست؟ چی شد كه نامه نوشت؟ چی شد كه این همه جهاز و خانه و ماشین را جا گذاشت و رفت؟ چی شد كه تنها دلش را خوش كرد به یك قاب عكس؟ 
وقتی مجید دنیا آمد یادت هست؟ طوبی دسته گل وجعبه شیرینی دستسش نبود؟ همراه حاجی نیامد بیمارستان؟ كنار تخت روی صندلی ننشست؟ دست دراز نكرد؟ مجید را از بغل پرستار نگرفت؟ نگاهش نكرد؟ به سینه اش  نچسباند؟ حاجی روی صندلی كنارش جا خوش نكرد؟ دستش دور گردن طوبی حلقه نشد؟ نخندید؟ نگفت به جان تو طوبی چشم و ابروش به تو رفته؟ نگفت نگاه كن طوبی انگار سیبی كه از وسط نصف كرده باشند با تو؟ تنت زیر پتو روی تخت نلرزید؟ خودت را نباختی؟ رنگت عوض نشد؟ مات نشدی و نگاه شان نكردی؟
بی هوا از روی تخت كنده نشدی؟ دلت هوای عطا را نكرد؟ سه شب  تمام با مینا و مینو توی اتاق انتظار نمی كشیدی؟ با اتوبوس مسافر نزده بود برای شمال؟ همیشه سر شب حركت میكرد  صبح زود نمی رسید؟ خانه نبود؟  یك گوش به در كوچه  نداده بودی  یك گوش به زنگ تلفن؟ صدای زنگ تلفن خلوت اتاق را به هم نریخت؟ دل آشوب نشدی؟ سراسیمه گوشی را بر نداشتی؟ اسم بیمارستان را نشنیدی؟ زبانت نیفتاد به تته پته؟  هول و دست پاچه چادر روی سرت نكشیدی؟ خودت را نرساندی به بیمارستان؟ پرستار دستت را نگرفت؟ دكترا نارا حت نبودند؟ نگفتند هر كاری می شد كردیم؟ ملحفه خونی روی تخت چرخ دار را مشت نكردی؟ جیغ نكشیدی؟ نگفتی عطا بلند شو ببینم؟ نگفتی عطا قرارت با من چی بود؟ نگفتی مگه قرار نبود خانه بخریم؟ نگفتی مگه قرار نبود برای دو قلوهات جهاز درست كنی؟ این طو بود؟ یا نه؟ 
مجبور نشدی  با مینا و مینو بر گردی خانه پدرت؟ پدری كه زن مرده بود و زمین گیر؟ در بدر نمی گشتی  دنبال كار؟ دنبال یه لقمه نانی كه شكم بچه ها را سیر كنی؟ خسته نشدی؟ عاصی نشدی؟ نا امید نشدی از پیدا كردن  كار؟ توی  گرد گیری و جاروی اتاق گم نبودی با دستمال نم دار؟ با صدای پدرت بخودت نیامدی؟ ننشستی كنارش؟   سرش روی بالش نبود؟ با التماس نگاهت نكرد؟ نگفت من كه افتادم گوشه این اتاق و زمین گیرم؟ نگفت تكلیف این بچه ها چی می شه؟ نگفت این بچه ها باید امسال برند مدرسه؟ نگفت زهره تا جوانی باید با یه آدم خوب عروسی كنی؟
برای یك لحظه جا نخوردی؟ نگاهش نكردی؟ نیش خند نزدی؟ بلند نشدی از كنار رختخوابش؟ دستمال نم دار را دست نگرفتی؟ كشیده نشدی طرف آ ینه؟ با نم دستمال گرد آینه را نگرفتی؟ نگاهی بخودت نكردی؟  بغض راه گلویت را نگرفت؟ نرفتی سمت شیشه پنجره؟  پشت شیشه برف نمی با رید؟  كف حیات یك دست سفید نبود؟ تنها درخت انار بی برگ و خشك پیراهن سفید به تن نداشت؟ خواب نبود وسط  باغچه؟ سوز برف از لای در پنجره نریخت توی تنت؟ نلرزیدی؟ با بغض جواب پدرت را ندادی؟ نگفتی بابا توهم چقدر دلت خوش؟ نگفتی بابا كی می یاد با من عروسی كنه اونم با دوتا بچه؟ سرفه امانش را نبرید؟ توی جا نیم خیز نشد؟ زیر بالش نمی گشت دنبال دستمال؟ با دستمال خلط سینه اش را نگرفت؟ نگاه صورتت نكرد؟ نگفت بابا خدا بزرگه؟ نگفت خدا ارحم الراحمین؟ نگفت خدا هیچ وقت بنده هاشو تنها نمی ذاره؟ بغضت نتركید؟ صورتت خیس نشد؟ كنج اتاق كناربخاری قوز نكردی؟ سرروی زانو نگذاشتی؟ جواب پدرت را ندادی؟ نگفتی  اگر خدا بزرگ بود عطا رو از من نمی  گرفت؟ نگفتی اگر خدا بزرگ بود  بچه ها رو بی پدر نمیكرد؟
پدرت سر نگذاشت روی بالش؟ سرش نچرخید این طرف و آن طرف؟ رنگ صورتش قرمز نشد؟  دو باره سرفه  امانش را نبرید؟ ننالید؟ نگفت ناشكری نكن؟ نگفت خدا قهرش میگیره؟ چقدر از آ ن روز گذشته  بود؟  چهلم پدرت سر آمده  بو  نه؟  هنوز سیاه به  تن داشتی درسته؟ شوكت خانم همسایه دیوار به دیوار كوچه پیغام نفرستاد؟  نگفت  یه خوا ستگار خوب برات  پیدا شده؟  نگفت  پول دار وضعش خیلی  خوبه؟  نگفت  دختراتم قبول كرده؟ نگفت فقط به یك شرط؟  شرطش این نبود كه بری توی یك خانه با زن اولش طوبی زندگی كنی؟ همراه طوبی و حاجی به محضر نرفتید؟ توی راه محضر با خودت نگفتی حیف كه پدرم نیست بزرگی خدا را ببیند؟ طوبی بعد ازعقد در گوشت چه حرفی زد؟ نگفت اصلن ناراحت نباش؟ نگفت خودم خواستم؟ نگفت خاطر جمع باش؟
با صدای طوبی بخودت نیامدی؟ نگفت زهره زهره كجایی؟ مجید را نگرفت طرفت؟ نگفت انگار این بچه شیر میخواد؟ دوباره تنت زیر پتو نلرزید؟ اخم نكردی؟ با حرص مجید را از بغل طوبی قاپ نزدی؟ كینه طوبی را از توی بیما رستان به دل نگرفتی؟ از نزدیك شد ن طوبی به  مجید عذاب می كشیدی؟ دنبال بهانه نمی گشتی؟ دنبال بهانه ایی كه كارت را با طوبی یك سره كنی؟ با خودت نگفتی  دیگر لنگ یه لقمه نا ن برای بچه هایت نیستی؟ پیش خودت فكر نكردی با بدنیا آمدن مجید جای پایت قرص شده و لق نمی زند؟ عصر نبود؟ حاجی دراز نكشیده بود كف اتاق روی فرش؟ مجید را نگذاشته بود روی سینه اش؟ قلقلكش نمی داد؟ مجید غش غش نمی خندید؟ قند توی دلت آب نمی شد؟  فكر نكردی الان بهترین موقع است برای حرف زدن با حاجی؟ سینی چای و بشقاب شیرینی را نگذاشتی زمین؟ فرزی نرفتی توی بالا كن؟ از توی بالا كن حیات ویلا ایی را سرك نكشیدی؟ طوبی كنار حوض در حال وضو گرفتن نبود؟ برنگشتی؟ كنار حاجی  جا خوش نكردی؟ تیكه ایی شیرینی توی دهان مجید نگذاشتی؟  دست حاجی را نگرفتی توی دست؟ نگاهت توی نگاهش گم نشد؟
نخندیدی؟ نپرسیدی حاجی  مجید را خیلی دوست داری؟  حاجی لبش را نبرد  نزدیك لب مجید؟ محكم فشار نداد؟  در جوابت نگفت به اندازه یك دنیا؟ حرفش را نبریدی؟ دل دل نكردی؟ حرفت را روی زبان مزه مزه نكردی؟  نپرسیدی من را چی؟ خاطرمن را بیشترمی خوای یا خاطر طوبی را؟ تن صدای  حاجی  فرق نكرد؟ رنگ صورتش عوض نشد؟ مجید را زمین نگذاشت؟ پشت نزد به سینه دیوار؟ كمر لیوان چای را نگرفت؟ نگاهش با نگاهت كوك نخورد؟ جوا بت را نداد؟ نگفت این چه حرفی كه میزنی؟ نگفت معلوم كه طوبی خاطرش از همه كس پیش من عزیز تره؟ نگفت خیالت راحت باشد هر چه دارم از سر صدقه طوبی ست؟ این طور بود؟ یا نه؟ 
بند دلت پاره نشد؟ احساس نكردی قلبت نمی كوبد؟ پس مخچه ات تیر نكشید؟ صدایت نریخت توی اتاق؟ سرش داد نكشیدی؟ نگفتی حاجی خیالت راحت باشد؟ نگفتی  یا جای تو در آن خا نه است یا جای طوبی؟ همان موقع نبود؟ بی هوا در اتاق روی پاشنه نچرخید؟ باز نشد؟ طوبی با دست و صورت خیس پا نكشید توی ا تاق؟ صورتش گل انداخته بود و یه تیكه سرخ نبود؟ سلام نكرد؟ یك راست نرفت سراغ مجید؟ بغلش نگرفت؟ لب روی لبش نگذاشت؟ نبوسیدش؟ نداد بغلت؟ رو نكرد بطرف حاجی؟ نگفت حاجی چیزی نداریم تا غروب؟  نگفت دارم میرم  مسجد برای نماز؟ آمدن و رفتنش به اتاق تو همان نبود؟ از اینكه خودش رفته بود خوشحال نبودی؟  ذوق نمی كردی؟  با خودت نمی گفتی الهی شكر كه دمش را گذاشت روی كولش؟ حاجی دربدر دنبالش نمی گشت؟ همه جا را بخاطرش زیر پا نگذاشت؟ خسته وكلافه نبود؟ بی حوصله و پریشان نبود؟ بی اشتها نشده بود و بهانه گیر؟

انگار عصر بود نه؟ مینا و مینو گوشه حیاط روی قا لیچه  بازی نمی كردند؟ مجید توی كالسكه خواب و بیدار چرت نمی زد؟ با شلنگ  باغچه را آب نمی دادی؟ صدای زنگ در كوچه نریخت توی حیاط؟ وقتی پا كت نا مه را از دست پستچی گرفتی جانخوردی؟ حاجی لب حوض دست نماز نمی گرفت؟ نامه را ندادی دستش؟ دوش بدوش حاجی زل نزدی به نوشته نامه؟ نامه از طرف طوبی نبود؟ ننوشته بود حاجی سلام؟ ننوشته بود حاجی یه موقع  خدای نكرده فكر نكنی كه من با تو قهر كردم؟ ننوشته بود من توی محضر به زهره قول دادم خیالش راحت باشه؟ ننوشته بود من نگران پسرمون مجید بودم؟ ننوشته بود ترسیدم با خوردن شیر حرص و جوش ناخوش بشه؟
حاجی نرفت توی فكر؟ پاكت نامه را نرم تا نزد؟ نگذ اشت توی جیب كتش؟ 
بی اینكه نگاهت كند بی سر و صدا راهی مسجد نشد؟
مجید الان  كجاست؟ چند ماه كه ندیدیش؟ از حرفهای مسئول مركز اعتیاد توی خودت  نشكستی؟ مسئول مركز اعتیاد نگفت خانم تا یك سال حق ملا قات  ندارید؟
جای مینا و مینو كنارت خالی نیست؟ تمام فكر عطا این نبود كه دو قولوهایش با آبرو بروند خانه شوهر؟ با یك دعوت نامه راهی فرنگ نشدند؟ دلت برای یك پا كت نامه از فرنگ  لك نمی زند؟ حا جی  بعد از خواندن  نامه نبود كه ناخوش شد؟ بعد از خواندن نامه نبود كه دل بست به آ ینه و شمدان نقره؟ به جای خالی قا ب عكس؟ به لوستر با لاله های فیروزه ایی؟ به  پرده چین دار سدری رنگ  با تور گلدار؟ به مبل و صندلی، به میز ناهار خوری با چوب گردو؟ به درخت و باغچه؟ به حوض گرد وسط  حیاط  با كاشی های آبی؟ حوضی كه طوبی با آبش وضو می گرفت؟
شقیقه هایت نمی كوبند؟ دست نمی بری طرف میز عسلی كنار تخت؟ شیشه های قرص سفید وآبی سبز وصورتی را چنگ نمی زنی؟ پرت نمی كنی طرف پنجره؟ سر و صورتت توی گودی بالش مچاله نمی شود؟ پاكت و نامه را دست نمی گیری؟ دوباره و چندباره نمی خوانیش؟ نرسیدی به آ خرین  حرف طوبی؟ به لحظه ایی كه داشت می رفت؟ نگفت حاجی چیزی نداریم تا غروب دارم میرم مسجد برای نماز؟

نظرات

درود بسیار سبك بیان جالبی انتخاب كرده بودین و واقعا برای من جذاب بود باید كار سختی باشه داستان رو با سئوال پیش بردن كشش داستان هم خوب بود اولش حس كردم دارم یه داستان در مورد جانبازی می خونم و بعد غافلگیر شدم.موفق باشید زهرا بانو پور قربان

19 اردیبهشت 1388 ساعت 22:47 | مریم |  mery_mk_86@yahoo.com | آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: