كسانی كه می گویند: كتابفروشیها خلوتند، وقتی هوا بارانی است به آنجا سری بزنند.
كارمندی كه میگوید: امروز برو، فردا بیا... همچنان امید را در تو زنده نگه داشته است.
مهمترین گروه زمین خواران، كودكان در آستانه راه رفتن هستند.
آنقدر می خورم كه دلم تنگ می شود.
چترم «شعر زیر باران باید رفت» را دوست ندارد.
رنجیده خاطری گفت: امیدوام حس ششم، حس مسوولیت باشد.
بعضی ها در خودشان حبس ابد شده اند.
سیگار روی لب، جای خنده روی لب را تنگ می كند.
آسمانی ترین آدمها، خدمه پروازند.
سهم بعضی از عشق فقط SMS است.
دركل عمرم فقط یك بار در جشن تولدم شمع روشن شد. شبی كه برق رفت.
به نظرپزشك قانونی كاری ندارم.از نظر من مرگ هیچ انسانی، طبیعی نیست.
خوشا به حال تصویرم در آینه، كه هیچ غمی ندارد.
نی هایی كه بیشتر سوراخ داشتند، شاكی تر بودند.
آنقدر جواب «نه»شنید كه عاقبت به «خیر» شد.
معتاد گفت: من «یك سیم» را به «هفت سین» ترجیح می دهم.
می ترسم آرزوی مردن را به گور ببرم.
دامپزشك گفت: لازم نیست پرواز را به خاطر بسپاری،این پرنده جون سگ دارد.