خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اندیشه فلسفی
7 بهمن 1388
ابوالفضل مسلمی
20 شهریور 1388
رضا راد
8 شهریور 1388
سید باقر میرعبداللهی
4 شهریور 1388
حسن سید عرب
26 مرداد 1388
معارف دینی
9 دی 1388
جواد خرمیان
23 آذر 1388
رضا بابایی
21 مرداد 1388
بابك سیاسی
9 خرداد 1388
6 خرداد 1388
سید مهدی شجاعی
نظریه هنری
9 آبان 1388
استفان بوكو
1 آبان 1388
توماس وارتنبرگ
29 مهر 1388
توماس وارتنبرگ
25 مهر 1388

نظریه ادبی
21 آذر 1388
ابوالقاسم جعفری
4 آبان 1388
الكساندر نیكولایف
28 مهر 1388
منوچهر دین‌پرست
6 اردیبهشت 1388
ای.س.اسكاراپانوا
14 فروردین 1388
نظریه سیاسی
8 مهر 1388
محسن ایمانی
16 مرداد 1388
عبدالحسین خسروپناه
17 خرداد 1388
سجاد نوروزی
14 خرداد 1388
ناصیف نصار
28 اردیبهشت 1388
مطالعات فرهنگی
18 آذر 1388
دكتر حسین كچوییان
8 مرداد 1388
عباس جان نثاری
25 خرداد 1388
سجاد نوروزی
27 فروردین 1388
سجاد نوروزی
9 اسفند 1387
حمیدرضا قادری
3 تیر 1388

بررسی اقتباس از تاریخ مقدس و قصه های قرآنی در حوزه‌‌های نمایش،  نقاشی، سینما و داستان

او را وارد شهر كردند... در قفسی چوبین؛ با چشمانی سرشار از غرور كه هیچ اثری از خواهش و التماس در آن دیده نمی شد به مردمانی كه دوره اش كرده بودند خیره شد. مردان و زنان در دستانشان سنگ، گوجۀ گندیده، علف، گِل، چوب خشك و... را با نهایت نفرت می فشردند. با همۀ نفرتی كه به آنها تزریق شده بود... و همگی در یك لحظه با همه وجود هر آن چه را كه در دست داشتند به سوی او پرتاب كردند. تن زخمی قهرمان آماج خشم مردم شد. اسبها به سرعت راه خود را در میان مردم به جلو باز كردند. سربازان حكومتی راضی و خشنود به صحنه می نگریستند. كف قفس چوبین قهرمان را كثافات مردم پر كرده بود؛ ولی روح او در آسمان ها در اهتزاز بود.
            ***
آن چه در ابتدای این نوشتار آمد، بخشی از فیلم سینمایی آشنا و مشهور شجاع دل (Brave heart) ساختۀ مِل گیبسون است؛ داستانی كه در سرزمین اسكاتلند می گذرد و به مبارزات یكی از قهرمانان ملی آن سرزمین می پردازد. مردی كه پس از قتل همسر تازه عروسش به دست سربازان حاكم انگلیسی بر حكومت پادشاهی بریتانیا می شورد و در نهایت در بین مردمی كه از او نفرت دارند با نهایت زجر و شكنجه به قتل می رسد. اگر این نشانی را منِ نویسنده به شمای خواننده نمی دادم می توانستید جغرافیای اثر را تعیین كنید؟ كافی است جغرافیای اثر را از هوای مه آلود بریتانیا به سرزمین داغ شام و كوفه منتقل كنید و به جای قفس چوبین، شترهایی را در نظر بیاوریم كه بر آنها فرزندان پیامبر سوار هستند و... تنها چند روز پس از عاشورا... سال 61 هجری قمری...
آری! وقایع مشابه هستند؛ بیشتر از آنچه گمان كنیم. شاید اگر مِل گیبسون آشكارا از شخصیتی حقیقی در تاریخ اسكاتلند گرته برداری نمی كرد، می توانستیم مدعی شویم اثرش را با نگاهی آزاد ـ اقتباسی آزاد ـ به واقعه عاشورا ساخته است. این نوشتار در پی ارائۀ طرحی است كه بیشتر نظر به مراحل پیش تولید یك اثر اقتباسی دارد. به بیان دیگر آن هنگام كه می خواهیم به سراغ اقتباس برویم، باید چه پرسشهایی را در ذهن آماده كنیم و در پی یافتن پاسخ های آنها باشیم تا در نهایت به یك ایده یا سیاست درست در روند اقتباس نائل شویم. حكایت اقتباس دقیقا از همین نقطه آغاز می شود.
***
همواره در بررسی و كنكاش در حقیقت اقتباس با 4 پرسش اصلی رو به رو خواهیم بود:
اقتباس از چه؟ برای چه؟ با چه؟ چگونه؟    
الف و ب) پاسخ پرسش نخست می تواند به گستردگی همۀ آثار ادبی دنیا باشد ولی اگر مقصد نهایی ما متون مقدس قرار بگیرند از دو حال خارج نیست:
1. تاریخ مقدس
2. قصه های قرآنی
حال در مواجهه با این نوع از ادبیات نوشتاری كه می تواند در قامت قرآن ترسیم شده باشد یا در دل دیگر كتب مقدس دینی، باید از خود بپرسیم چه چیزی می تواند ما را وادارد تا برای مخاطب خویش از این منابع چیزی گرداوریم برای نقل كردن حال چه در ردای فیلم یا داستان یا نمایش؛
بی شك در پی هر اقتباسی هدفی مستتر است. وقتی شما به سراغ یك منبع اقتباسی می روید از دو حال خارج نیست:
1. منبع اقتباسی یا آشنا و مشهور است.
2. منبع اقتباس ناآشنا یا مهجور است.
گاه منبع اقتباسی آشنا است. یعنی همه نام آن را شنیده اند یا منبع اقتباسی را دیده اند كه می تواند مشهور هم باشد. یعنی اهل مطالعه و یا حتی مردم عوام با آن آشنا باشند. مانند قصه حضرت یوسف كه هم آشنا است و هم مشهور یا قصه حضرت خضر نبی (ع) و موسی (ع) كه آشنا است ولی كمتر شهرت دارد. و گاه منبع اقتباسی آشنا نیست و در حقیقت اقتباس كننده آن را به ما معرفی می كند و گاه اثر مهجور است بیش از انكه ناآشنا باشد. یعنی كمتر كسی ـ حال به هر دلیلی ـ به سراغ آن رفته است؛ مانند بسیاری از داستان های زندگانی حضرت محمد(ص)، امامان و...
اگر خود را نویسندۀ یك اثر نمایشی، داستانی یا یك فیلمنامه بدانید كه قرار است از روی یكی از این منابع، كاری را اقتباس كند، اگر به سراغ منابع دست اول(آشنا یا مشهور) بروید، بیشتر مورد پرسش واقع می شوید. بی شك تشنگی مردم برای رویت تصویر قهرمانانی كه تنها بر صفحه كاغذ، اوصاف سیما و رفتار آنها را خوانده اند، می تواند تا اندازه ای اقتباس را توجیه كند. به همین دلیل است كه آثاری چون سریال امام علی (ع)، سریال تنهاترین سردار، سریال ولایت عشق، سریال ایوب پیامبر ، سریال ابراهیم خلیل اللهو... مورد اقبال مردم قرار می گیرند. در حقیقت بیش از آن كه این آثار تلاشی برای جذب بیننده كنند و پیش از آغاز پخش شدن آنها بیننده از سر كنجكاوی و شوق به نظارۀ این آثار می پردازد.  
پرداخت مستقیم این دست آثار به زندگی مشاهیر، پاسخی به تشنگی بیننده است و همچنان كه تشنه به هنگام سیراب شدن نمی پرسد آبی كه نوشید، آب آشامیدنی شهری بوده است یا آب معدنی یا آب چاه، بیننده نیز سر خوش از آنچه دیده در نشئۀ لذت تصویری خویش فرو می رود. كار هنگامی سخت خواهد شد كه بخواهیم دوباره به سراغ ساخت این آثار برویم. آنگاه باید جوابی در خور داشته باشیم چرا كه هم بیننده سیراب است و هم پرداخت مجدد به آثار ـ با توجه به حجم فزاینده مالی و زمانی آنها ـ كار را سخت می كند. اینجاست كه پای چون و چرا از انگیزه جدید برای ساخت داستانی بر اساس واقعه كربلا، زندگی حضرت یوسف، داستان حضرت موسی و... به میان كشیده می شود.
البته درباره منابع مهجور یا ناآشنا پرداختن به ایشان از همان ابتدا محل پرسش است. اگر چه اگر ریشه آنها به تاریخ مقدس برسد كمتر حساسیت برانگیز خواهند بود. چرا كه همان تقدس می تواند پشتوانه خوبی باشد جهت پرداخت مستقیم به اثر؛ در نتیجه می توان گفت تقسیم بندی ای كه از منابع اقتباسی مقدس ارائه شد، بیشتر در اولویت بندی پرداختن به قصه های مقدس اهمیت دارد تا پرداختن یا نپرداختن به آنها؛ برای نمونه پرداختن به قصه غزوه ها و سریه های پیامبر كه كمتر شنیده شده یا كمتر به آنها پرداخته شده است مانند حنین، تبوك، بنی قریظه و... به صورت مستقیم و بدون هیچ اضافه و كمی برای بیننده جذاب است. با این تفاوت كه می توان این آثار را بیشتر مورد دستكاری قرار داد. درست بر خلاف داستان زندگی معصومین یا انبیا كه راه برای خلاقیت در آنها آن چنان كه باید و شاید باز نیست. در حقیقت ناآشنایی بیننده یا خواننده با این متون می تواند برای خالق اثر هنری جای كار بیشتری را باز كند.
پ) بی شك وسیله ای كه می خواهیم با آن، منبع اقتباس را عرضه كنیم، مهم است. چرا كه هر وسیله ای به اقتضای مادی بودن ذاتش دارای محدودیت هایی است و این محدودیت ها و البته امتیازها می توانند در روند شكل گیری اثر اقتباسی تاثیری به سزا بگذارند. پس بایست در روند اقتباسی از یك اثر دربارۀ آن چه قرار است محمل انتقال شكل و مفهوم منبع اقتباسی باشد، سخن گفت و بحث كرد. هستند مكاتبی كه هیچ اعتقادی به اقتباس تصویری از آثار و منابع مقدس ندارند. چرا كه معتقدند جنس آثار تصویری تنگناها و محدودیت های خود را بر منبع اقتباسی كه از متون مقدس است، تحمیل می كند و این در حقیقت نوعی بدعت است.(1)
سه عرصه یا سه وسیله برای عرضه اثر اقتباسی پیش روی ماست:
1. نمایش: تئاتر، نقاشی
2. پرده: سیما و سینما
3. كلمه: داستان
كلمه امین ترین و بهترین روش خلق آثار اقتباسی است. چرا كه كلمه چاوش خوان تخیل است و با دستكاری كردن قوه بصری و تخیل ما می تواند تصاویر ناآشنا را برای ما آشنا كند. در حقیقت چون كلمات خود زاییدۀ تخیلند بهترین محمل برای عرضۀ اثر هنری اقتباسی خواهند بود لذا شما هنگامی كه با تصویر قهرمانی رو به رو می شوید كه وصف او را شنیده اید كمتر لذت خواهید برد تا هنگامی كه از او می خوانید و شاید همین دلیل مانع می شود چهره مقدسین آن گونه كه بوده اند به نمایش در آید.(2) امكان تفسیر بر پایه همین قابلیت های كلمه بنا نهاده شده است.  هنگامی كه خداوند متعال ختم معجزات خویش را به زبان كلمه فرود آورده است چه جای چون و چرا درباره ارج و قرب كلمه است. پس نمی توان منكر این شد كه در كهكشان اقتباسی ما هیچ گاه ـ دقت كنید كه هیچ گاه !! ـ نبایست داستان نویسی و پرداخت داستانی مغفول بماند. به خصوص پرداخت داستانی بر اساس منابع ناآشنا یا مهجور كه آشنایی زدایی آنها امكان بیشتری برای تخیل به نویسنده می دهد.
ولی عصر فعلی، ‌عصر رسانه های دیداری است تا شنیداری و خواندنی؛ در نتیجه بایست به دنبال راهی برای در اختیار گرفتن ذهن و یا چشم مردمی بود كه نگاه از كلمات و گوش از امواج رادیوها برداشته و هر دو را به رعیتی سینما و سیما فرستاده اند. ولی ماهیت تصویر با همه اغراق و زر و زیوری كه دارد به گونه ای است كه كمتر از داستان تخیل بر انگیز است، كمتر به مانند تئاتر از متنی فلسفی و فاخر برخوردار است ولی بیشتر از آنها طرفدار دارد با این همه از آن گریزی نیست.
گذشته از همه اینها تفاوت ماهوی رسانه سینما با تلویزیون هم نكته مهم دیگری است. سینما با محدودیت زمانی و مالی خود جاه طلبی و فرصت مندی تلویزیون را ندارد و نمی تواند به انتظار بنشیند تا مفهومی را در 26 تا 52 قست به بیننده منتقل كند. همین مسئله، سینما را گزیده گو، اقتصادی و تا اندازه هایی بلیغ تر بار می آورد. البته همین محدودیت ها می توانند سینما را در پرداخت به تاریخ مقدس یا قصص قرآنی دچار مشكل كند و نگذارد آن چنان كه باید و شاید به آنچه در كُنه این منابع است دست پیدا كند. در حقیقت اگر اثری سینمایی به مانند روز واقعه هم فاخر و هم پر محتوا در آید تنها توانسته به بخشی از آنچه اصیل است بپردازد و نه همه آنچه كه باید پرداخته می شد. پس در یك نگاه، سینما ناقص ترین برخورد را با تاریخ مقدس و قصص قرانی خواهد داشت.
این میان آثار تلویزیونی بلند مدت، بیننده را همچون شنوندگان قصه های پیران، به حضور خویش عادت داده و با اثری كه پخش می كند مانوس می كند. اُنسی كه برای انتقال مفاهیم مستور و آشكار در دل یك اثر مهم تاریخ مقدس یا قصه قرآنی بسیار مهم است. در هر صورت در برابر سینما و محدویدت هایش تلویزیون امكان انتقال مفاهیم بیشتر، متناقض، مترادف و متنوعی را دارد كه بیننده را تا حد اشباع شدن پیش می برد.(3)
سینما به دلیل وابستگی شدید آن به فردیت هنرمند در حقیقت بلند گوی افكار نویسنده یا كارگردان است و شما بی واسطه در معرض ارزیابی یك فرد از قصه های قرآنی یا تاریخ مقدس هستید در حالی كه رسانه تلویزیون بیشتر در ایران به دلیل حكومتی بودن یا وابسته بودن آن به فرهنگ عمومی كمتر می تواند وارد حیطه های حساسیت زا شود. در نتیجه شما در تلویزیون كمتر می توانید تفسیرهایی را ببینید كه نادر یا پرسش برانگیز باشند.(4)
 بگذریم...
ت) اقتباس چگونه؟
در دنیای تئاتر، سنتی كهن وجود دارد به نام دراماتوژی كه برگرفته از واژه ای یونانی به نام dramatur ego)) است كه معنای حقیقی آن می شود: من نمایش نامه می نویسم
برای دراماتورژ، وظایف زیادی برشمارده اند كه یكی از آنها خواندن آثاری است كه می توانند جهت اقتباس متن نمایش نامه مفید باشند(reading plays) و سپس سازگار كردن آن منابع با متن(adaption ) با كمك تجزیه و تحلیل متن(analysis ) است. حتی گاه لازم است در حین و پس از نمایش دراماتورژ برای تماشاگران تئاتر بروشورهایی را در نظر بگیرد تا اگر نكته مبهمی مانده بود به بیننده تذكر داده شود تا به این ترتیب اثر هنری تا درون منزل و تا مدتها با بیننده همراه باشد.
تفاوت كار دراماتورژ با یك اقتباس كننده در همین تجزیه و تحلیل است. این كه سعی می كند فراتر از علت و معلولهای ساده و ظاهری به چیزی دست پیدا كند كه درخور نمایش باشد. در پی این تلاش گاه آنچه به نمایش در می آید در فرم هیچ نسبتی با منبع اصلی اقتباس ندارد گرچه در محتوا پیوند هایی عمیق دارد. درماتورژها با در نظر گرفتن مردم زمانه، تنگناها، میزان درك مردم، شرایط سیاسی و اجتماعی و... متون را تفسیر می كنند و در نتیجه می توان گفت نمایشهای عهد ویكتوریایی را با تفسیرهای خود با زمانه رسانه و ماهواره سازگار می كنند بی آنكه پیوند های بین عصر نمایش فعلی و منبع اقتباس كمرنگ شوند.
خرده ای كه اهالی هنر تئاتر بر سینماگران گرفته اند همیشه این بوده كه هنرمندان عرصه سینما كمتر به تفسیر و تحلیل متون بها می دهند و تنها به تصویر كردن آن چه می خوانند و نه آن چه در می یابند می پردازند.
به عاریت از این سنت حسنه(5) و در مقام برخورد با تاریخ مقدس و قصص قرآنی یكی از راههایی كه می تواند ما را از افتادن به ورطۀ تكرار برهاند و همچنین به آثار اقتباسی رنگ و بوی این جهانی بدهد، همین تاویل و تفسیر است. یعنی گوهر وجودی داستان های قرآنی و تاریخ مقدس را بیرون بكشیم و آن را به دل داستانهایی با آدمهای دیگر تزریق كنیم.(6) به راستی پس از نمایش داستان های پیامبران ـ از یاد نبریم تنها تعداد محدودی از ایشان دارای داستان زندگی مفصل و قابل دسترسی هستند ـ چه چیزی برای عرضه به مخاطب باقی می ماند؟ آن گاه چه باید كرد؟
عمر پرداخت مستقیم به آثار قابل اقتباس كوتاه است ولی راه برای تفسیر آثار و استفاده از تفسیر خویش در دیگر قالب های نمایشی ـ چه تئاتر، چه داستان، چه سینما و چه تلویزیون ـ بسیار است. به خصوص وقتی شما از منابع اقتباسی آشنا یا مشهور، تفسیرِ قابل نمایش ارائه می دهید، مخاطب پیوندها را تشخیص داده و به منبع اصلی رهنمون می شود. این به نوعی تلاش ذهنی در مخاطب اثر تصویری دامن می زند و او را از جایگاه تماشاگری منفعل به تماشاگری فعال ارتقا می دهد. همین، لذت كشف به مخاطب می دهد كه لذتی ناب در عرصۀ كارهای نمایشی است. برای نمونه می توان به جای پرداخت مستقیم به معصوم یا شخصیت های تاریخ مقدس و قصص قرآنی، خصوصیات و آرمان های آنها را به روز كرده و در قالب دیگر شخصیت های غیر معصوم نمایشی بازتاب داد تا:
1. از دغدغۀ نمایش چهرۀ بزرگان دین و باید ها و نبایدهای آن برهیم.
2. بتوان معاصرتر و عقلانی تر با شخصیت محوری داستان برخورد كرد به گونه ای كه به كار روزگاران ما نیز بیاید و نمایش به بیان تصویری تاریخ گذشته تبدیل نشود. معصومیت بسیاری از بزرگان قرآنی و تاریخ مقدس هنوز برای مردم عقل مدار و رئال این روزگار به سختی قابل ادراك است. ایشان نیازمند قهرمانی از جنس خودشان هستند كه مانند آنها بیندیشد، خطا كند، عصبانی شود، گریه كند و در نهایت پیروز شود. گاه مردم نیازمند چنین قهرمانانی هستند نه قهرمانانی كه معجزه می كنند یا از كودكی معصومند. وقتی مخاطب، این قهرمان ساختگی را پذیرفت بی شك بیشتر به حال قهرمانان اصلی ـ امامان، پیامبران و ... ـ غبطه خواهند خورد.
3. بتوان مسائل روز را در میان اثر بیان كرد تا اثر فرزند دوران خود باشد.
بحث بیش از آن است كه بتوان در این مجال اندك فراهم آورد ولی این مختصر را فرصتی یافتیم جهت بیان مطلبی كه گویا این روزها طرفدارانی یافته است. با این همه بحث تفسیر منابع اقتباسی و ساخت آثاری بر اساس آنها تنها بخشی از یك كهكشان هنری است. كهكشانی كه در آن بایست با مدیریتی هوشمند هم داستان، هم تئاتر، هم سریال و هم فیلم سینمایی بر اساس تاریخ مقدس و قصص قرآنی، ساخت. چرا كه هر یك امتیازها و ویژگیهایی متفاوت با دیگری دارند و هیچ یك جای دیگری را نمی گیرند. از طرفی در دل این كهكشان باید هم آثاری ساخته شوند كه پرداخت مستقیم به منابع دارند و هم اقتباس محتوایی یا تفسیری.
پی نوشت‌ها
1. برای مطالعۀ بیشتر ر.ك: عمید، حسین. تهدید و تحدید. ماهنامه رواق هنر و اندیشه. قم. مركز پژوهش های اسلامی صدا و سیما. شماره 10. اردیبشت ماه 1386. صفحه 76 تا 95؛
2. بسیاری از شمایل هایی كه از ائمه كشیده می شوند و یا از قهرمانان تاریخی، بر اساس تخیل است كه بر خواسته از نوشتارهاست و عموما هیچ سنخیتی با حقیقت ندارد. چرا كه ایشان همه انسانهایی عادی هستند با شمایلی مانند ما؛ ولی مخاطب این را نمی پذیرد. لذا به هنگامی كه صاحب اثری تصویری به سراغ شخصیتی مقدس می رود، سعی می كند نقاشی او یا بازیگر فیلم او از بهترین وجهه تصویری برخوردار باشد تا بیننده نرنجد.
3. با این تفاصیل بیراه نیست اگر مدعی شویم تلویزیون بهترین وسیله برای نمایش قصص قرآنی و تاریخ مقدس است. چرا كه امكان پرداخت بهتر، دقیق تر و كنترل شده تر این آثار را می دهد.
4. بسیار دور می نماید تفسیری كه مارتین اسكورسیزی از مسیح در فیلم آخرین وسوسه های مسیحش می دهد را در سریال های آمریكایی ببینید.
5. برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ دراماتورژی رجوع كنید به: كاردولو، برت/ كتس، لیون/كوپلین، دیوید. دراماتورژ چیست؟.منصور براهیمی. فصل نامۀ تئاتر. شمارۀ 20. بهار و تابستان 1384
6. نمونۀ كوچك آن را می شد در سریال صاحب دلان، ساختۀ محمد حسین لطیفی دید كه در رمضان سال 1385 هجری خورشیدی، از رسانۀ ملی پخش شد.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: