نگاهی به داستان های كوتاه «صادق هدایت»
شاید به جرأت بتوان گفت كه صادق هدایت تنها نویسنده ی بزرگ و شناخته شده ای ست كه می توانیم او را با نویسندگانی همچون «چزاره پاوزه» و « فرانتس كافكا» مقایسه كنیم. او اولین داستان كوتاه نویس مدرن ایران به مفهوم امروزی كلمه است. اگر چه «دهخدا» و «جمال زاده» قبل از او پایه های اساسی این نوع ادبی جوان را گذاشتند، اما هدایت با انتخاب آگاهانه تر و برخورداری از ذهن پوینده و كاشف خود توانست صناعات داستان نویسی غربی را را به صورت ماندگار و علمی وارد داستان كوتاه فارسی كند.
اگر چه هدایت به جز داستان كوتاه در زمینه های مختلفی چون: رمان، ترجمه، فرهنگ عامیانه، نقد ادبی و نمایشنامه آثاری پدید آورد، اما هدایت یك داستان كوتاه نویس حرفه ای ست.
در داستان نویسی جدای از داستان هایی كه به صورت پراكنده و جسته گریخته به فارسی یا فرانسوی از او باقی مانده، از هدایت چهار مجموعه داستان « زنده بگور »، « سه قطره خون »، « سایه روشن » و « سگ ولگرد » در فاصله ی سال های ۱۳۰۹ تا ۱۳۲۱ با ساختاری محكم و با مضامین و فضایی تازه به جا مانده كه همگی نشان از نوجویی، توانایی و شناخت عمقی او از فنون داستان نویسی می دهند. او در این مجموعه ها بسیاری از شكل ها، سبك ها، و صناعات داستان كوتاه را آزموده و مهم تر از همه تعالی داده است .
به طور كلی داستان های كوتاه او را به دو گروه می توان تقسیم بندی كرد:
داستان های رئالیستی یا واقع گرایانه
هدایت را پدر رئالیسم می دانند كه توانسته تصویر واقعی دورانش را با به طرزی جامع در داستان هایش منعكس كند. این داستان ها اغلب پیرامون توده ی مردم از طبقات پایین و محروم جامعه است و راجع به تقدیر شومی ست كه بر زندگی و افكارشان سایه افكنده و هر لحظه به سوی نابودی می كشاندشان. در حقیقت چنین نیروی اهریمنی در آثار او به خوبی هویداست كه این از جهان بینی او سرچشمه می گیرد.
البته داستان هایی كه شخصیت های آن از طبقه ی مرفّه یا اول اجتماع باشند در نوشته های او هست، اما بیشتر اشخاص داستان های او از طبقه ی فقیرو محروم جامعه اند. كسانی چون: میرزا یدالله، مشتی شهباز، حاجی مراد، زرین كلاه، داش آكل و.. همه از این طبقه اند.
داستان های روان شناختی یا ذهنی
ظاهراً صادق هدایت اولین نویسنده ای ست كه توانست با استفاده از شیوه های ذهنی و روانی، نخستین داستان های روان شناختی مدرن را در ادبیات معاصر ایران پدید آورد. نمونه بارز این نوع را در داستان های زنده بگور، سه قطره خون، تاریكخانه و عروسك پشت پرده می توان مشاهده كرد.
در این چهار مجموعه هدایت نگاهی خاص به زن دارد. ما می بینیم كه او چگونه به این قشر آسیب پذیر با دیدی وسیع و انسانی می نگرد. هدایت نه تنها به زنان هم عصرش كه زیر سلطه ی جامعه مرد سالار له شده، جایگاه خاصی بخشیده، بلكه با به تصویر كشیدن آن ها به صورتی پر توان و البته دردناك، تصویر زشت و طرز تلقی مرد را نسبت به زن در آن دوران بر هم می ریزد و از حضور این موجود لطیف در پیش برد بعضی از داستان هایش كمك گرفته است.
شخصیت هایی چون آبجی خانم یا زرین كلاه را اگر چه هدایت آفریده، اما به واقع همگی از درون جامعه ی عصر هدایت بیرون كشیده شده اند. زن هایی كه به دلیل عدم امنیت خود، دست به هر كاری می زنند و هر گونه خفتی را می پذیرند تا بتوانند جایگاه خود را بدست آورند. حتی در داستان های مرده خورها و دون ژوان كرج آنجا كه هدایت چهره ی دیگری از زن را نشان می دهد، باز به انتقاد از جامعه می پردازد.
زن در برخی از داستان های او موجودی رهایی بخش است كه می تواند مرد را در لحظات تعیین كننده یاری دهد . در داستان های لاله و داودگوژپشت، زن حكم یك نجات دهنده را داراست . درداستان داود گوژپشت چون زن جزئی از اجتماع است، می داند كه داود در جامعه شخصیتی منفی تلقی شده، بنابراین به خواهش و نیاز او جواب نمی دهد و داود بار دیگر طعم تلخ شكست را می چشد و می رود تا به روح و جسم سگی كه گوشه ای افتاده گرما ببخشد، اما آن سگ هم مرده بود.
هدایت با مطالعه در جامعه ی خود توانست واقعیت های آن زمان را با تمام زشتی ها، خوبی ها و بدی هایش بشناسد؛ آنگاه آنها را بیرون كشیده و هر آنچه منفور و ظالمانه بوده، كوبیده است.
هدایت نویسنده ای ست خلاق؛ روایت گر انسان نومید معاصر. راوی گویای روحیه ی تاریك و بیمار روزگارش . راوی انسان تنهایی ست كه به دلیل عوامل آشكار و پنهان با جامعه بیگانه شده، در خود فرو رفته و در خود نابود شده است . راوی انسان پریشان امروزی ست كه هر چند از خود خواسته و برخاسته، اما نیروی جبر را پذیرفته و تن به فراموشی سپرده و از اینجاست كه تفاوت آشكار هدایت با نویسنده ای چون كافكا بر ما آشكار می شود. چرا كه شخصیت های آثار كافكا سعی می كنند تا به رهایی برسند، اما در جهان آثار هدایت همه راه به نیستی می برند و باز در اینجا قرابت هدایت را با خیام و حتی ژان پل سارتر از نظر جهان بینی درمی یابیم.
هدایت در آثار خود تصاویر مرگبار و دلخراشی از مردم عادی و كوچه و بازار ساخته، اما این تصاویر به قدری زنده و جاندار ترسیم شده كه خواننده را به هم ذات پنداری با آن ها وا می دارد. تصاویری كه خواننده در آن پستی و ضعف انسان را می بیند و لمس می كند.
هدایت جزو هنرمندان بزرگی ست كه آگاهانه و با جدیّت تفكرات و دغدغه های خود را در آثار خود به ثبت رساند و با ما از آشناترین و اصلی ترین مسائل انسانی سخن گفت؛ اما به دلائل آشكاری همچون شخصیت پیچیده و درك نشده اش و با مشاهده ی شكستهای پی در پی اجتماعی و فرهنگی، دیكتاتوری زمانش، جهل و عقب ماندگی مردم هم عصرخود و بسیاری دیگر از مسائل پنهان و تاریك كه بر ما هیچوقت آشكار نخواهد شد، در سال ۱۳۳۰ در پاریس دست به خودكشی زد و بدین ترتیب مرگش را نیز نومیدانه اما با اراده ی خود سرود.