در میان خیل نامهای غزلسرایان جوان و جریان غزل امروز، فاضل نظری نام ناآشنایی نیست. شعرهای فاضل كه پیش از این با نام ابوالفضل میشناختیمش(1)، در سالهای گذشته و در گوشه و كنار شهر غزل، گاه و بیگاه رخ مینمود و از اهل شهر دل میربود. بعدها مجموعة اشعار شاعر جوان و خوشآتیة اوایل دهة هشتاد در مجموعة «گریههای امپراطور» گرد آمد و به دوستداران غزل امروز نوید ظهور شاعری توانا داد. كمتر اهل ذوقی بود كه این مجوعه را بهدست بگیرد و بتواند بهراحتی از آن دست بكشد. برخی از اشعار مجموعه دهان به دهان میچرخید و برخی از ابیات آن میرفت كه حكم مثل سائر را بیابد. غزلِ «از باغ میبرند چراغانیات كنند/ تا كاج جشنهای زمستانیات كنند» از آن جمله بود. یا غزلِ «مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد/ از جادة سهشنبه شب قم شروع شد». همچنین است غزلِ «با هر بهانه و هوسی عاشقت شدهست/ فرقی نمیكند چه كسی عاشقت شدهست». افراد بسیاری را دیدم كه با جریان غزل امروز آشنایی چندانی نداشتند اما اشعار این مجموعه را زمزمه میكردند و بیآنكه بدانند چرا، از سكر آنها لبریز میشدند. آنچه گذشت بستر این تصور شد كه ادبیات امروز باید چشمبهراه شاعری نامدار در سالهای بعد باشد. این انتظار لحظه به لحظه داغتر میشد تا زمان موعد فرارسید و مجموعة دوم از اشعار فاضل نظری روانة بازار شد. خبر آن بهسرعت در میان افواه گردید و فروش خوب چاپ اول آن لبخند رضایت را بر لبان ناشر نشاند. اما اقلیت حداقلهای آنچه را منتظران چشم به راه آن بودند نیز به همراه نداشت. صاحب اثر و بسیاری از منتقدان، این مجموعه را غنیتر و پختهتر از مجموعة قبلی ارزیابی كردند؛ اما عموم مخاطبان و علاقهمندان نتوانستند خود را با خواندن اشعار آن راضی كنند. اقلیت دفتری بود در ستایش مرگ با مضامینی غنی و دقایقی تأملبرانگیز؛ با وجود این به هیچ روی نتوانست حتی اندكی به توفیقات گریههای امپراطور نزدیك شود. كمكم خبرهایی از گوشه و كنار دربارة سمتها و مسئولیتهای اجرایی فاضل بهگوش میرسید كه تردیدها را دربارة حیات شاعری او بیشتر میكرد. زمان میگذشت و آقای مدیر بیش از پیش در نقشهای اجرایی خود تثبیت میشد و آنچه كمتر به چشم میآمد چهرة شاعرانة جوانی بود كه بسیاری در سالهای گذشته انتظار حادثهای مهم را در او داشتند. به یقین رسیده بودم كه باید با غزلسرای خوشقریحة سالهای پیش خداحافظی كنم و با آقای مدیر سالهای اخیر كنار بیایم. زیر لب «مستی نه از پیاله...» و «به نسیمی همة راه...»ش را زمزمه میكردم و میپذیرفتم كه به همین «گریهها» و نهایتش «اقلیت» باید بسنده كرد. خبر انتشار «آنها» ناگاه شگفتزدهام كرد. پیشبینیهایم را ضمیمة خبر كردم و با خود گفتم برای خرید كتابی كه از اكنون سطحش را میدانم پولی نخواهم پرداخت. اما تصمیمم مدت زیادی نتوانست در برابر وسوسة سرككشیدن به شاعرانگیهای آقای مدیر دوام بیاورد. «آنها» یك مجموعة شعر بود با مجموعهای از اشعار. غزلهایی در این كتاب جمع شده بود كه بهراستی باید نام شعر را بر آنها نهاد؛ چیزی كه انتظارش را نداشتم. سطح توقع پایینم لذتم از كتاب را بالا برد. «آنها» هرگز آن اتفاق ادبی بزرگی نبود كه سالهای سال است شعر فارسی در انتظارش نشسته است؛ اما مجموعة خوبی بود كه مخاطبی همچون من هیچگاه انتظار مواجهه با آن را نداشت. این مقدمة طولانی سائقی شد برای نگارش سطوری چند دربارة آخرین كتاب فاضل نظری.
آنها
آنها دفتری است با 51 غزل كه به همت انتشارات سوره مهر روانة بازار شده است. روشنترین وجه این دفتر ـ كه البته شاعر را از دفاتر پیشین همراهی میكند ـ مضمونآفرینی است. بهنظر میرسد بیشترین دغدغة فاضل در شعر كشف نكتههای شاعرانه و خلق مضامین تازه است. شیوهای كه مخاطلب را به یاد طرز غزل هندی میاندازد و دقایق و ظرافتهای آن سبك ادبی را فراخاطر خواننده میآورد. اگر شعر سبك هندی را شعری معناگرا و نه صورتگرا(2) بدانیم این ویژگی را در اشعار فاضل نظری نیز به وضوح میتوانیم مشاهده كنیم. برای فاضل در شعر بیش از آنكه بازیهای زبانی و هنرورزیهای شكلی اهمیت داشته باشد خلق مضمونهای نو مورد توجه است:
هركه ویران كرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایة سوزاندن خود را گذاشت
*
اعتبار سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت
*
اگر چون رود میخواهد كه با دریا درآمیزد
بگو چون چشمه بر زانو گذارد دست و برخیزد
این خیالورزیهای شاعرانه در برخی موارد از جمله دو بیت اولِ مثال گذشته، در ساختار نیز قرابتهایی با اشعار سبك هندی مییابد و از همان ساختار معروف پیش مصرع و مصرع برجستة(3) سبك هندی متابعت میكند. در مجموع فارغ از نسبت برخی از این ابیات با غزل سبك هندی، من این كشفهای شاعرانه را نقطة قوت شعر فاضل میدانم. مهمترین ویژگی یك شاعر «داشتن نگاه شاعرانه به جهان» است كه گاهی در میان بازیهای بیدلیل و ادا و اطوارهای ادواری گم میشود. گاه دیده میشود كه برخی افراد در شعر هر كار میكنند جز آنكه شعر بگویند. نمونة آن را در موجها و جریانهای شعری سالهای اخیر بسیار سراغ داریم. میتوان نگاه خلاقانة فاضل به شعر را در برخی ابیات برجستة این مجموعه سراغ گرفت:
به روز وصل چه دل بستهای؟ كه مثل دو خط
به هم رسیدن ما نقطة جدایی ماست
*
پاداش حرف حق زدن جز سربلندی نیست
حق با من است، اما مرا بر دار میخواهی
*
در راه عشق تكیه به تدبیر عقل خویش
با چتر زیر سایة بهمن نشستن است
*
شادمانیم كه در سنگدلی چون دیوار
باز هم پنجرهای در دل سیمانی ماست
در ساختار شعر فاضل این ویژگی باعث تقویت محور افقی و به همان نسبت ضعف محور عمودی شده است. جستجوی شاعر برای مضمونسازی سبب شده است تا ابیاتی قوی خلق گردد كه با وجود قوت معنایی، رابطة مستحكمی بین آنها وجود ندارد. به تعبیر دیگر ارتباط دو مصرع محكم و ارتباط ابیات مختلف با یكدیگر ضعیف است. گاه دیده میشود كه در یك غزل از موضوعات و آنات شاعرانة مختلفی سخن به میان میآید، اما بین این مضامین ارتباط روشنی وجود ندارد و حتی گاه این گسست منجر به تنافر معنایی نیز میشود.
آن روز اگر خود بال خود را میشكستم
اكنون نمیگفتم بمانم یا نمانم؟
قفل قفس باز و قناریها هراسان
دلكندن آسان نیست، آیا میتوانم؟
در این دو بیت كه در پییكدیگر آمدهاند دو مفهوم متضاد بیان شده است. در لختی سخن از ماندن است و در لخت دیگر شاعر از رفتن میگوید.
یا در بیت دیگر شاعر میگوید:
بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم
مگر ما را خد با «هم» در آن دنیا برانگیزد
در این پیرانه سر سجادهای دارم كه میترسم
خدا با آن مرا از حلقة دوزخ بیاویزد
فحوای كلام در بیت اول شوریدگیهای عاشقانه است و در بیت دوم پرهیزهای پارسایانه. شاید بتوان گفت «ضعف محور عمودی» از ویژگیها ناگزیر مضمونسازیهای شاعرانه است.
اگر به سه دفتر شعر فاضل در كنار هم نگاه شود، حال و هوا و سبك و سیاق دو دفتر قبلی را بهروشنی میتوان در دفتر آنها نیز مشاهده كرد و صاحب آن را شاعری صاحب صدا دانست. چند قدمی كه بیشتر به پیش آییم همین یكدستی و قرابت میتواند پای ذوقمان را بگیرد و تصاویر و موتیفهای تكراری آن كمی ملالآور شود. بهنظر من مهمترین مشكل این دفتر همین «تعدد تصاویر تكراری» است. شاعر در موقعیتهای مختلف توانسته است از حداكثر ظرفیتهای برخی موتیفهای مورد علاقهاش بهره ببرد. اما همین پایبندی به چند موضوع محدود، جهان تصویری شعر فاضل را كوچك كرده است. برخی از این موتیفها كه سابقة حضور در دو دفتر اول را هم دارند، از این قرارند: دریا، آینه، غبار، فواره، ساحل سجده، ماه و...
تصویر زیبایی كه شاعر از رفت و آمدهای موج به ساحل ترسیم كرده سبب خلق چنین بیت درخشانی شده است:
ساحل جواب سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سكوت سزای سبكسری است
اما این همآیی موج و ساحل وقتی كه در غزلهای بعد تكرار میشود از توان تصویر میكاهد و تصاویر را بیرمق جلوه میدهد:
موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت
با صدفهایی كه بین ساحل و دریا گذاشت
*
من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل
روزی كه به سوی تو دویدم تو چه كردی؟
*
كشش ساحل اگر هست چرا كوشش موج؟
جذبة دیدن تو میكِشد از هر طرفم
یا در مثال دیگر میتوان به نشستن غبار بر روی سنگ قبر اشاره كرد:
حتی ننشستهاست غباری به مزارم
ای كشتی جان! حوصله كن، میرسد آنروز
*
فراموشی حریری از غبار افكنده بر سنگی
از این پس مینوازد عطر تنهایی مشامم را
*
سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم مكن
بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگینتر است
شاعر از موتیف «فروافتادن فواره» در این دفتر چهار بار استفاده كرده است كه نشان از علاقة شدید وی به این تصویر دارد. موتیفهای سجده، ماه، بوسیدن، دریا و آینه به ترتیب پنج، شش، نه، هفده و بیست بار استفاده شده است. بهنظر میرسد بیتوجهی فاضل به استعمال مكرر چند تصویرِ محدود باعث گشوده شدن باب نقد و اشكالات بسیار بر شعرش شده است. كاش شاعر در استفاده از این تصاویر وسواس بیشتری بهخرج میداد و با گزینشهای دقیقتر خود مضمونآفرینیهای بدیعش را در زیر سایة تصاویر تكراری مدفون نمیكرد.
در سالهای اخیر و در غزل امروز، شعر پیوند مستحكمی با زندگی مردم عصر خود یافته است. این ویژگی را میتوان در ورود برخی عناصر دنیای متمدن به غزل فارسی جستجو كرد. شاعران جوان در این سالها بهخوبی توانستهاند با دنیای اطراف خود تعامل برقرار كنند.
ساعت گذشت از سر شب در اتاق و من
تنها نشستهام به هوای گریستن
در راهرو رها شده خواب مسافران
بیداری من و هیجان قدم زدن
مهدی فرجی
*
ساعتم را نگاه كردم و بعد، چشم در چشم، چار عطسه زدم
تو به رفتن بلیط میدادی، من به ماندن دچار، عطسه زدم
از تنم كوپهكوپه میرفتی، روی ریلی كه مقصدش من بود
ناگهان از بلندگو مردی گفت: «لطفاً سوار...» عطسه زدم
علیرضا بدیع(4)
*
دوباره میرسد از راه نغمهخوان اتوبوس
پر است از هیجان مسافران اتوبوس
تمام پنجرههایش ستاره دارد و ماه
شبانه آمده انگار از آسمان اتوبوس
محمدسعید میرزایی(5)
استفادة مكرر شاعران جوان این روزگار از برخی واژگان و اصطلاحاتی كه پیش از این غیر شاعرانه و بیجواز دانسته میشدند باعث نزدیكتر شدن رابطة شعر و مظاهر زندگی شهری شده است. حتی این استفاده در برخی موارد به افراط رفته است و واژگانی دستفرسود و تكراری را پدید آورده است. به رغم این مسئله دنیای تصویری شعر فاضل بیش از آنكه با عناصر شهری در پیوند باشد به طبیعت و اجزای آن تعلق دارد. در دفتر «آنها» از مجموع 51 غزل حتی یك شعر نیز به فضاهای شهری مربوط نمیشود. در این مجموعه بسامد واژگانی همچون رود، ساحل و كوه بسیار بالاست؛ در حالی كه اثری از واژگان دنیان متمدن دیده نمیشود. واژة خیابان كه شاید تنها واژة مدرن این مجموعه باشد فقط دو بار بهكار گرفته شده است؛ در حالی كه كلمات كوه، موج، رود و دریا هركدام بهترتیب هشت، نه، ده و هفده بار تكرار شده است. این تفاوت را جدای از واژگان در سطح نحو و ساختار جملات هم میتوان مشاهده كرد. زبان فاضل در این مجموعه زبانی باستانی و آركائیك نیست؛ اما با قطعیت هم نمیتوان آن را زبانی امروزی دانست. بیتوجهی شاعر در استفاده از شكل شكستة برخی حروف همچون مرا، ز و دگر و علاقهاش به پیشوند منفیساز «م» بهجای «ن» نشان از همین افتراق زبان شعر فاضل با زبان معیار دارد.
دگر برای كسی درد دل نخواهم كرد
دگر ز دست خودم درد سر نخواهم دید
*
عجب كه كوه ز ماتم سپید شد مویش
عجب كه كوه شده چون نسیم سرگردان
*
دیگر سراغ خاطرههای مرا مگیر
خاكستر گداخته را زیر و رو مكن
میتوان گفت زبان شعر فاضل بیش از آنكه در نسبت با غزل امروز باشد همصدا با شاعرانی همچون رهی معیری یا شهریار است. البته شاعر خود نیز به این امر واقف است و با ظرافت به آن اشاره كرده است:
مرا به لفظ كهن عیب میكنند و رواست
كه سینهسوخته از می حذر نخواهد كرد
در واقع این امر بهخودی خود امر نامطلوبی نیست و اگر شاعر بتواند وحدت رویة خود را حفظ كند و از قوانینی كه خویش وضع كرده تعدی ننماید، نباید بر او خردهای گرفت. چیزی كه فاضل در این مجموعه توانسته است به آن دستیابد.
نكتة دیگری كه باید در شعر فاضل مورد بررسی قرار بگیرد چهرهای است كه از معشوق ارائه میشود. در این مورد هم شعر فاضل با شعر دیگر همنسلان و همقطارانش تفاوت دارد. در شعر امروز معشوق از آن تصویر خیالی و كلی خود فاصله گرفته است و به پدیدهای حقیقیتر و محسوستر بدل گشته است. معشوق در شعر كهن فارسی موجودی است با ویژگیهایی كلی و ثابت كه در شعر همگان تكرار میشود. در همهجا قهر و ناز از اوست و اشك و نیاز از عاشق. بهراحتی میتوان تصویر مشخصی از آن ارائه داد و آن را معشوق مصور همة شاعران آن دوره دانست. اما در شعر امروز معشوق زمینیتر میشود و در شعر هر شاعری رنگ و بویی مخصوص به خود مییابد. دیگر ناز كردن وجه غالب شخصیت او نیست و گاهی هم مورد عتاب و قهر عاشق قرار میگیرد.(6) پس از نیما و تحولی كه با او در شعر معاصر ایجاد شد، شاعران غزلسرا نیز در پی عینیتر كردن معشوق به سراغ خلق چهرههایی تازهتر رفتند و در اشعار خود از معشوقی دستیافتنی و كمفاصلهتر سخن گفتند.
فاضل نظری هم كم و بیش در برخی اشعار خود به این معشوق نظری داشته است.
ای كه برداشتی از شانة موری باری
بهتر آن بود كه دست از سر من برداری
ظاهر آراستهام در هوس وصل ولی
من پریشانتر از آنم كه تو میپنداری
هرچه میخواهمت از یاد برم ممكن نیست
من تو را دوست نمیدارم اگر بگذاری
اما در برخی از موارد نیز چندان با این اتفاق همدل نبوده است. در برخی از ابیات مجموعة «آنها» آنجا كه از معشوق سخنی بهمیان میآید خواننده بهیاد شعر سبك عراقی میافتد و در نظرش بسیاری از ویژگیهای معشوق پهلو به ویژگیهای معشوق سبك عراقی میزند. در اینجا دغدغة عاشق توجه معشوق به رقیبان است و رفتارها و برخوردهای او در نظر عاشق جز حسن و نیكی نیست.
هرگاه یك نگاه به بیگانه میكنی
خون مرا دوباره به پیمانه میكنی
*
چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری است
جای گلایه نیست كه این رسم دلبری است
دشنام یا دعای تو در حق من یكی است
ای آفتاب هرچه كنی ذره پروری است
گویی همچون شاعر قرن هفت و هشت عاشق خاكسار و دستبهدامان معشوق است و سر زدن جور و ستم از معشوق امری طبیعی است.
شادم كه به هر حال به یاد توأم، اما
خون میخورم از دست تو و باز غمی نیست
*
گر جوابم را نمیگویی، جوابم كن به قهر
گاه یك دشنام از صدها دعا شیرینتر است
*
كُشتهای در پای خود دیدی یقین كردی منم
سایهای بر خاك مهمان شد، گمان كردم تویی
پیش از آنكه این رویكرد را منبعث از نگاه و جهانبینی فاضل بدانم، نشئتگرفته از علقه و پیوند او با شعر كهن فارسی میپندارم. به نظر من آنچه دلیل چنین جهتگیریای در شعر فاضل نظری شده است، تعلقات خاطر وی به غزل فارسی و الهامات و تأثیرپذیریهایی است كه از این گنجینة گرانسنگ دارد. توجه به این پشتوانة شعری در بسیاری موارد سبب غنای شعر فاضل شده است. اما همین دلبستگی گاهی همچون آنچه ذكر آن رفت باعث توقف شاعر در عوالمی دیگر گردیده و او را فرزند زمانهایی كرده است كه با زمان شاعر فاصله دارد.
نكتة آخری كه باید در نقد و بررسی مجموعة آنها به آن اشاره كرد، علاقة بسیار شاعر به استفاده از ردیفهای بعضاً بلند است. در این دفتر از مجموع 51 غزل 36 غزل مردف است و از میان این 36 غزل، ردیف 14 عدد از آنها به بلندی یك جمله است. ردیفهایی همچون «حوصلة شرح قصه نیست»، «از تماشای تو میگیرد»، «تر از این شدن چگونه» و «گمان كردم تویی» از جمله ردیفهای بلندی است كه تشخص خاصی به این مجموعه بخشیده است. من بهدرستی دلیل این تكلف شعری را نمیدانم اما گمان میكنم پیش از آنكه آنِ شاعرانهای شاعر را به سوی استعمال چنین ردیفهایی سوق داده باشد، اشتیاق او به هنرورزیها و نمایش چیرهدستیهایش سائق این كار شده است. باید معترف هم بود كه شاعر در بیشتر مواقع بهخوبی توانسته است با گزینشهای هوشمندانهاش بار سنگینی از شعریت بیت را بر دوش ردیفهای مشكل خود بیندازد. در بیشتر غزلهایی كه با ردیفهای بلند همراه بودهاند شاعر با مهارت خویش ظرفیت چشمگیری را در ردیفهای انتخابی خود گنجانده است تا به هنگام سرایش شعر كمترین انرژی را در خلق مصرع دوم صرف نماید و در نهایت به نتیجة دلخواه دست یابد.
در پایان بهنظر میرسد شعر فاضل با جایگاه واقعی خود فاصله دارد و آنچه بر جریدة خاطر آمده است تنها بخشی از تواناییها و شاعرانگیهای آقای مدیر است. شاید اگر فاضل نظری از توان و استعداد خویش با جدیت بیشتری بهره میجست میتوانست شعر خود را در جایگاه رفیعتری قرار دهد. اگرچه با توجه به دغدغهها و مسئولیتهای اجراییاش باید همین آب باریكه را نیز غنیمت شمرد.
***
1. شاعر خود در دفتر شعر «آنها» در بیتی اینگونه اشاره كرده است:
فقط به صاحب اسمم سپردمت، زیرا
كه تیر آهم را بیاثر نخواهم دید
2. شمیسا، سیروس؛ سبكشناسی شعر؛ چ نهم، تهران: فردوس، 1382، ص 297
3. همان، ص 290
4. بدیع، علیرضا؛ حبسیههای یك ماهی؛ چ اول، مشهد: نینگار، 1384
5. میرزایی، محمدسعید؛ الواح صلح؛ چ اول، تهران: همسایه، 1382
6. مختاری، محمد؛ انسان در شعر معاصر؛ چ اول، تهران: توس، 1371