خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
داستان کوتاه
3 اسفند 1388
21 بهمن 1388
داستان کوتاه کوتاه
25 بهمن 1388
15 بهمن 1388
داستان دنباله دار
تحلیل
2 آبان 1388
28 شهریور 1388
مهدی خادمی كولایی
27 مرداد 1388
ترجمه: فرهاد مرسلی پاورسی
نقد و بررسی
11 اسفند 1388
28 بهمن 1388
13 بهمن 1388
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
18 اسفند 1388
4 مهر 1388
کارگاه
گزارش
16 اسفند 1388
17 شهریور 1388
14 مرداد 1388
6 مرداد 1388
12 خرداد 1388
خاطره
8 بهمن 1388

تاملی بر كتاب: یك روز دیگر
نوشته: میچ آلبوم
ترجمه : گیتا گركانی


پیش مقدمه
« این یكی داستان خانوادگی است ودر آن یك روح هم نقش دارد. شاد بشود آن را داستان ارواح نامید. اما هر خانواده ای یك داستان ارواح است. مرده ها تا مدتها بعد از رفتنشان، سر میز های ما می نشینند! »
خواندن همین چند سطر از مقدمه كتاب، هر خواننده ای را ترغیب به خواندن ادامة آن می كند. كلاً وجود هر موجود یا موضوع ماورایی و اثیری، در هر ژا نرادبی و هنری، انگیزه و اشتیاق كافی برای تعقیب آن ایجاد می كند، خاصّه  اینكه  اثری پیش رو باشد كه ایفا گر نقش اصلی آن، یك روح، آن هم روح یك مادر باشد!
شاید ذكر این چند سطر پایانی مقدمه كتاب، كه به طرز فوق العاده ای تاثیر گذاراست، در معرّفی اثری كه پیش رو داریم، كمك قابل توجهی بكند:
« آیا هرگز كسی را كه دوست داشته اید، از دست داده اید و دلتان خواسته كه یكبار دیگر با او حرف بزنید. كه فرصتِ دیگری برای جبران گذشته داشته باشید. جُبران زمانی كه فكر می كردید او برای ابد این جا خواهد بود؟ اگر این طور است، پس می دانید اگر همة روزهای باقیمانده عمرتان را روی هم بگذارید ، هچكدام به اندازة آن روزی كه آرزو دارید تكرار شود، ارزش ندارد. و اگر آن روز تكرار شد چطور....؟ »

درباره نویسنده
میچ آلبوم (Mitch Albom ) نویسندة جوان آمریكایی و خالق كتابهای پرفروش « در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند» ، « سه شنبه ها باموری » و « یك روز دیگر» و شش كتاب دیگر است. او پشتكار عجیبی در نوشتن دارد و فیلمنامه و نمایشنامه هم می نویسد. نكته جالب توجه در مورد او ، این است كه متولد 1985 است و تازه 25 بهار از عمرش را سپری كرده و هنوز فرصتهای بیشماری برای خلق آثار ادبی دارد. اما اگر او توانسته كتابهایی چون «در بهشت ...» و « یك روز دیگر» را در این سن و سال خلق كند ، بی شك فاصله چندانی تا خلق یك شاهكار ادبی بی نظیر، در جهان ادبیات نخواهد داشت.

خلاصة اثر
« چارلز( چارلی ) ب‍ِنه تو» وابستگی زیادی به پدرش دارد. اما در آستانة نوجوانی ، پدرش ناگهان از زندگی او، مادرش - پزی-  و خواهر كوچكش - روبِرتا-  خارج می شود و از آن پس، خلاء حضور مردانة پدری مقتدر در زندگی، همواره او را آزار می دهد. مادرش تلاش زیادی می كند تا جای خالی پدر را برای آنها پ‍ُركند. تلاشی كه ظاهراً چندان موفقیت آمیز نیست.چرا كه چارلی هرگز نمی تواند با وضعیت موجود كنار بیاید و همواره چشم به راه بازگشت پدر می ماند. او به موازاتِ بزرگ شدن، عصیانگر و سركش تر می شود و همواره سعی می كند بازی بیسبال را كه مورد علاقة پدرش بود، ادامه بدهد. چرا كه مطمئن است بیسبال ، روزی او را به پدرش می رساند.
پُزی برای گذران زندگی ، ناچار از شغل پرستاری به حرفة آرایشگری روی می آورد و به سختی موفق می شود هزینة فرستادن چارلی به كالج را فراهم كند. سرانجام بعد از هشت سال غیبت پدر، بالاخره اولین بازیِ چارلی در تیم بیسبالِ دانشگاه،  او را به آنجا می كشاند. در این دیدارهای كوتاه، چارلی هرگز در مورد غیبت ناگهانی و علت به هم خوردن رابطه پدر و مادرش سوالی نمی كند . چرا كه تنها مسأله مهم برای او، دیدار دوباره با پدرش است. او تا مدتها این ملاقاتها را ا زخواهرو مادرش پنهان نگه می دارد. اما سرانجام به خواست پدر، و برای پیشرفت در بازی بیسبال حرفه ای، دانشگاه را كه كعبة آمال و آرزوهای مادر بود، رها می كند و دل مادر را می شكند. اما دوران اوجِ چارلی در بیسبال كوتاه است و براثر  یك اتفاق ، او برای همیشه از بازی كنار گذاشته می شود. با حذف بیسبال از زندگی، تنها پُل ارتباطی او با پدرش هم قطع می شود.
چند دهه بعد، چارلی مردی شكست خورده است . بعداز مرگ مادرش، او به الكل معتاد می شود، كارش  را از دست می دهد. خانواده اش او را ترك می كنند. و وقتی می فهمد كه به عروسیِ تنها دخترش – ماریا- دعوت نشده به كلی دچار ناامیدی می شود و تصمیم می گیرد خودرا بكشد. او نیمه شب به شهر كوچك زادگاهش می رود تا به زندگی خود پایان بدهد. در راه از تصادفی جان سالم به در می بَرد. اما وقتی به خانة دوران كودكی اش می رسد، با تعجب مادرش را  كه هشت سال قبل مرده، آنجا می‌بیند. مادر طوری به او خوشامد می‌گوید كه گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است.
ادامه داستان، در یك روز ظاهرا‌ً  عادی می‌گذرد. چارلی جایی در میان این زندگی و دنیای دیگر، با مادر همراه می‌شود و در مورد فداكاری‌های مادرش، چیزهای شگفت‌انگیزی می‌فهمد و به حقایق بیشماری پی می‌برد. او موفق می‌شود از حصار قصاوت‌های نادرستی كه در مورد مادرش داشته، رهایی یابد و به كمك راهنمایی‌های  مشفقانه او، تكه‌های گمشدة زندگی‌اش را یكبار دیگر كنار هم قرار دهد و با امید به زندگی باز گردد.

درباره اثر

كتاب نثرروان ، شیرین و سلیسی دارد. از اغراق و پرگویی به شدت پرهیز كرده، حرافی نمی‌كند و در مورد هر مطلب، موضوع و خاطره‌ای، آنقدر كه نیاز هست حرف می‌زند. با توجه به اینكه كتابی مضمون گرا است تا حادثه محور، و بیشتر در تلاش است تا اندیشه و پیامی  معناگرا را به مخاطب منتقل كند، این پرهیز از اغراق و زیاده‌‌گویی ، نشان از مهارت نویسنده در انتقال مفاهیم و منظور مورد نظر، در قالب كوتاهترین و مناسب‌ترین كلمات و عبارات دارد.
 با وجود رفت و آمدهای مكرر در زمان و فلاش بك‌های متعدد به دوران كودكی و در هم آمیخته بودن آن با زمان حال، در مكانی میان این دنیا و دنیای دیگر، موقعیت‌های مكانی و زمانی گم نمی‌شوند، درهم گره نمی‌خورند و هر یك درست در موقعیت خود قرار دارند.
 شخصیت های اثر، به جای معرفی مستقیم و رو، در خلال اثر، در تعامل با سایر شخصیت ها و در برخورد با  اتفاقات و حوادث پیرامون، هرچند جزیی و كوچك، به تدریج پرداخت مناسب به خود می‌گیرند. در پایان اثر، هر شخصیتی دارای شناسنامه‌ای كامل، روشن وگویا است. اگرچه  نویسنده نشان داده كه در معرفی‌اشخا ص، هیچ عجله و شتابی ندارد و اجازه می‌دهد كه هر یك در جای مناسب و ضروری خود، به طور كامل معرفی شوند. حتی اگر ا ین موقعیت مناسب و مورد نظر جایی در انتهای كتاب باشد.
 ما از لن- پدر چارلی – تقریباً تا نیمه‌های اثر چیز زیادی نمی‌دانیم. دلیل بهانه‌گیری‌ها، تلخی‌ها و تندی‌هایش را با همسر مهربان و دوست‌داشتنی‌اش درك نمی‌كنیم. راز جدایی آن دو، تا صفحات پایانی كتاب سر به مهر می‌ماند. فداكاری و از خود‌گذشتگی پزی. برای اداره و گذران زندگی سه نفره‌شان ، تقریباً در اواخركار آشكار می شود. در نتیجه لن و پزی دیر به ما شناسانده می شوند. اما همه اینها چیزی از لطافت و ظرافت و جذابیت اثر نمی‌كاهد. چرا كه هدف داستان ، از خلال این پرداخت تدریجی و  گره‌گشایی آرام و پیوسته، انتقال مفاهیم عمیق‌تر و ضروری تر زندگی بوده است و نه معرفی لن و بیان مسائل شخصی كه میان او و همسرش پزی گذشته و خیانت آشكار او به همسر و فرزندانش. چرا كه این مسائل  سطحی و پیش پا افتاده و البته تكراری، به همان سرعت خواندن داستان و تمام‌شدن كتاب، از یاد می‌‌رود. مانند صدها كتاب و رمان و داستان دیگر از این دست كه به بیان مسائل خانوادگی و اختلافات زناشویی می‌پردازد.
اما آنچه در لایه‌های عمیق‌تر این اثر وجود دارد و اتفاقاً قلابی است كه ذهن و اندیشه خواننده را به شدت درگیر خود می‌كند، به مضمون و محتوای اثربرمی‌گردد.
 اولین و مهمترین نكته‌ای كه این داستان، به آن می‌پردازد و اتفاقاً روی آن اصرار دارد؛ این است كه  قضاوت كردن در مورد افراد ، كاری بسیار دشوار و در پاره‌ای موارد ناممكن است . ما آدم‌ها عادت به قضاوت دیگران داریم . دیده‌ها  و شنیده‌هایمان اغلب سهل و ساده‌ترین معیارهای قضاوت ما هستند. درواقع ظاهر افراد و عملكرد آن‌ها ، مجوز بی‌چون و چرایی برای نقد و قضاوت باطن و افكار و اندیشه دیگران به ما می‌دهد. بی‌آنكه بدانیم گاه همین قضاوت‌های كوركورانه، ممكن است یك زندگی‌ را به باد بدهد. محبتی را از بین ببرد و آنهایی را كه سخت به هم نیازمند و وابسته اند، برای همیشه از هم دور كند.
بعد از این كه لن، خانواده‌اش را ترك می‌كند ، چارلی تمام احساسات سركوب شده‌اش را كه منبعث از نیاز یك پسر نوجوان به پدری مقتدر می‌باشد، به صورت خشم و كینه و سرزنش، نثار مادری می‌كند كه عاشقانه‌ او و خواهرش را دوست دارد. هرچه بر میزان فداكاری‌ها و محبت‌های مادر افزوده می‌شود، به همان اندازه فاصله‌ میان چارلی و مادرش بیشتر می‌شود تا جایی كه دیگر مادر در زندگی چارلی هیچ نقش و جایگاهی ندارد:
"سرزنش‌ها متوجه مادرم شد. بیشتر به خاطر این كه هنوز در دسترس بود. هیچ كس نمی‌دانست بین لن و پزی چه اتفاقی افتاده. اما لن رفته بود و پزی آنجا  بود تا مورد قضاوت قرار بگیرد" (از متن كتاب ص 75)
البته آنچه روابط محبت آمیز‌ ما در و چارلی را دستخوش تغییر می‌كند، تنها فقدان پدر نیست. این رفتار و عملكرد نابخردانه دیگران نیز هست كه قضاوت چارلی را به خطا می‌كشاند  و تصویر نادرستی از مادرش، در ذهن او ترسیم می‌كند. تا قبل از این جریان، پزی پرستاری موفق و دوست داشتنی بود. اما بعد از بیوه‌شدن ، از كار اخراج می‌شود و برای گذراندن زندگی،  ناگزیر به شغل آرایشگری و بعدها نظافت منزل روی می‌آورد. تنها می شود و اغلب دوستانش را از دست می‌دهد. دیگر به هیچ مهمانیی دعوت نمی‌شود. حرفها و پچ پچه‌های دیگران، قضاوت‌های خود خواهانه و از سر حسد و كینه زنان شهر كه چشم دیدن زنی‌جوان و زیبا و البته بیوه  را ندارند، و غیبت‌بی‌دلیل و ناگهانی پدر، همه و همه باعث می‌شود چارلی در شناخت و برقراری ارتباط با مادرش، به بیراهه برود:
"مادر مرا به طرف خود می‌كشد تا درآغوش بگیرد. اما خودم را دور از او نگه می‌دارم. از دستش عصبانی هستم. تا روزی كه برای همیشه این خانه را ترك كنم، از دستش عصبانی خواهم بود. از این عصبانی هستم كه او نمی‌گذارد پدرم این جا بماند." (از متن كتاب ص 106)

"روبرتا در مورد پدرم هیچ نمی‌دانست. من پدر را دیده بودم و با او حرف زده بودم. روبرتا می‌خواست  مادرم خوشحال  باشد. اما من می‌خواستم مادرم همان طور كه بود ، بماند." ( از متن كتاب ص 163)
شاید اگر چارلی و مادرش، مانند هر مادر و پسر دیگری، در یك روند طبیعی رابطه مادر و فرزندی ، از عشق  و محبت متقابل هم سرشار می‌شدند، زندگی چارلی هرگز به بیراهه نمی‌رفت و او در دهه پنجم زندگی، به مردی الكلی و شكست خورده  تبدیل نمی‌شد كه اقدام به خودكشی كند. چارلی در سراسر زندگی‌اش، تنها در پی كسب رضایت و خشنودی پدر بود. چرا كه به گفته خود او، بچه‌ها همواره در طلب به دست آوردن چیزی هستند كه از‌آن محرومند! مادر و چاه جوشان محبت و توجهش، همیشه در دسترس چارلی بود. پس او باید به دنبال پدر می‌دوید. این ترس همیشگی از دست‌دادن رضایت پدر و تلاش جهت رسیدن به خواسته‌های او و فرار از محبت مادر، چارلی را به انسانی سردرگم، معلق و بی‌هدف تبدیل می‌كند كه همین‌ها، اتفاقاً زندگی او را به قهقرا سوق می‌دهد.
" بچه‌ها گاهی می‌خواهند ما را همان‌طور كه خودشان آزاده دیده اند، آزاد بدهند. این كاری بود كه من كرده بودم. خواسته بودم در چهره مادرم، همان پس زدنی را ببینم كه در پدرم حس كرده بودم. دخترم هم دقیقاً همین كار را با من كرده بود!" (ازش كتاب ص 102)
پس می‌توان گفت روند سقوط چارلی، از بعد از مرگ مادر و از دست‌دادن موقعیت شغلی و اعتیاد به الكل و طردشدن از خانواده‌اش آغاز نشد. بلكه 
آغاز این انحطاط و سقوط، به دوران نوجوانی چارلی برمی‌گردد.
 از همان زمانی كه در پی كسب اندك توجه پدر حریصانه  به هر چیزی چنگ می‌انداخت و ناآگاهانه از محبت حقیقی و خالصانه‌ای كه می‌توانست همچون سپری، او رادر برابر تمام شكست ‌ها و ناملایمات روزگار بیمه كند، فرار می‌كرد:
"حالا می‌دانی یك نفر به چه شدت تو را می‌خواست چارلی! بچه‌ها گاهی این را فراموش می‌كنند. خودشان را باری سنگین می‌بینند، نه آرزویی برآورده شده !"(از متن كتاب ص 85)

"یك روز دیگر" روزی از جنس دیگر روزهای طبیعی و روزمره زندگی چارلی نیست و شاید از نظر ارزشمندی، با تمام روزهای عمر او برابری ‌كند.
او در این یك روز به خصوص، مادری را می‌بیند كه قبلاً‌ هرگز او را به آن صورت ندیده بود. حقایقی را می‌فهمد كه در گذشته، از فهم آنها عاجز بود و سرانجام،  چشمه محبت خالصانه ای را كشف می‌كند كه بدون آن، زندگی‌اش همچون كویری خشك و لم یزرع، رها شده بود.
 درسهایی كه چارلی در این یك روز گرانبها و تكرار ناشدنی فرا می‌گیرد، او را آمادة  مبارزه با زندگی می‌‌كند. درسهایی كه قبلاً هرگز به آنها توجهی نكرده بود و از همین رو، محكوم به تكرارهزاربارة  آنها شده بود.
او یاد می‌گیرد كسانی كه در دل انسان جا دارند، هرگز واقعاً  نمی‌میرند و حتی در دوراز ذهن‌ترین اوقات، می‌توانند با خاطراتشان نزد ما برگردند.
 او می‌آموزد كه به هدردادن زمان، خیلی خجالت آور است. چرا كه انسان‌ها همیشه فكر می‌كنند زمان زیادی دارند. در حالی كه همیشه وقت كم می‌آورند . مخصوصاً  برای ابراز حس محبت و دوست‌داشتن خود به دیگران.
 او یاد می‌گیرد كه دنیا خیلی بزرگ است، درست همان لحظه‌ای كه خورشید درجایی غروب می‌كند، در جای دیگر دیگر طلوع می‌كند. همیشه جایی دارد اتفاقی می‌افتد.
و سرانجام می‌آموزد كه زندگی  ‌آنقدر ارزشمند و گرانبهاست كه انسان به خاطرش، هرگز نباید ناامید شود، همواره باید خود و دیگران را ببخشد و مهمترین وظیفه‌اش را انجام دهد: یعنی درست زندگی كند.
چارلی در "روزی شبیه زندگی" كه بی‌شباهت به تمام روزهای دیگر عمرش بود، جایی میان  این دنیا و دنیای بعد، توانست روزی را كه ازته دل تمنا كرده بود، از مادرش هدیه بگیرد.
او توانست یك روز واقعی را با مادرش بگذراند و گذراندن یك روز با كسی كه دوستش داریم، می‌تواند همه چیز را عوض كند.
و دیگر چه اهمیتی د ارد به این فكر كنیم" چارلز بنه تو" در كجا، كی، چگونه، و به چه ترتیب با روح مادرش ملاقات كرده است . مهم این است باور كنیم كه ما با یادآوری خاطرات كسانی كه دوستشان داریم ، با مرور لحظه‌های خوش با هم بودنمان، با زنده‌كردن یاد و خاطرات آنهایی را كه به ظاهر از دستشان داده‌‌ایم ؛ هرگز نمی‌گذاریم آنها را واقعا از دست بدهیم....!
 

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: