خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
30 خرداد 1387

اولین بار که اسم عبدالله شهبازی را دیدم، روی جلد کتاب زرسالاران بود. به نظرم آمد کتابی است پر از توهم توطئه. برای نویسنده‌اش نامه نوشتم و درباره‌ی سی صفحه‌ی اول جلد اول، سی سوال پرسیدم. نامه داد که این سوال‌ها توضیح مفصل می‌طلبند. قراری گذاشتیم و هم را دیدیم. صبورانه همه را جواب داد. گفتم توهم توطئه داری؟ گفت توهم توطئه بد است؛ و همان‌قدر بد است اگر فکر کنی در این جهان هیچ توطئه‌ای نیست. گفتم از کجا پول آوردی که فراغ خاطر داشته باشی و چهار پنج جلد کتاب با این همه مطالعه بیافرینی. گفت ماترک پدریم را فروختم. صادقانه گفت.

کتاب را بیشتر خواندم. کم‌کم متوجه می‌شدم چه گفته است. یک پژوهش تاریخی بزرگ و پردامنه با دقتی بی‌نظیر که هیچ ک درباره‌اش چیزی نمی‌گفت. شگفت‌انگیز بود.
بعدها یک بار با او مصاحبه‌ای کردم. تا جمله‌ای می‌گفت، میان حرفش می‌پریدم و سوالی می‌پرسیدم. مصاحبه‌ی زنده‌ای شد. سر صبر به هر سوالی جواب داد. بعدها گفت کسانی گفته بودند آن بهترین مصاحبه‌اش بوده است.

مخالف زیاد داشت. می‌گفتند توهم توطئه دارد که نداشت. می‌گفتند ضدیهود است که نبود. می‌گفتند توده‌ای تواب است، اما فقط می‌گفتند. یک بار ازش پرسیدم توده‌ای هم بوده‌ای. خندید. گفت مدت‌ها است این حرف‌ها را می‌زنند. مهم نیست. بگذار بگویند.

گفتم می‌گویند بازجو بوده‌ای و از فردوست بازجویی کرده‌ای. گفت اگر بودم دست کم سوال‌های عاقلانه‌تری می‌پرسیدم نه این که تمام تمرکزم را بگذارم روی پرسش از روابط جنسی در دربار محمدرضا.

پرسیدم چه درسی خوانده‌ای؟ بی پرده‌پوشی گفت در دانشگاه تهران مردم‌شناسی خوانده و فقط مدرک کارشناسی دارد. به زبان‌شناسی علاقه داشت و چند بار که بحث از نکته‌ای زبان‌شناختی شد دیدم دانشش هم بسیار است؛ و دانشش در تاریخ بیش از زبان‌شناسی بود.
همیشه می‌خواند. با دقت و منظم. با یادداشت و حساب و کتاب.

یک روز مهمانش بودم. تلفن زنگ زد. گوشی را برداشت و سکوت کرد و شنید شنید. فهمیدم داستان چیست. اما برای این که مطمئن شوم پرسیدم چه بود؟ گفت تهدید.

خسته شد. گفت از تهران می‌روم. می‌روم شیراز. می‌روم روی باقی زمین‌های پدریم کار کنم. تحقیق را می‌بوسم و کنار می‌گذارم. رفت. آنجا هم آسوده‌اش نگذاشتند. هجوم‌ها و تهدیدهای قدیم کم بود، تهدید و هجوم زمین‌خوارها هم اضافه شد. هر جا مافیایی داشت، شیراز هم مافیای زمین‌خوار داشت. شهبازی اهل تمکین نبود. اهل مماشات هم نبود. یک‌باره کار به جایی رسید که یک طرف شهبازی بود و سایت شخصیش، طرف دیگر فوج متنفذان استان، یک روحانی بلندپایه، سرداری که همین اواخر برکنار شد، یکی دو محفل خودسر اطلاعاتی و کسانی از این دست.

امروز توی اتوبوس نشسته بودم که پیامکی رسید؛ یک جمله، «عبدالله شهبازی (مورخ) امروز صبح بازداشت شد.» دوست دارم حالا که جای شاکی و متشاکی عوض شده است، دست کم قوه‌ی قضائیه نگاهی هم به مجموعه‌ی هزار و چند صد صفحه‌ای اسنادی که شهبازی علیه زمین‌خواران شیراز فراهم کرده بیندازد. شاید دست کم به افق‌ها و چشم‌اندازهای جدیدی برسند.

تکمله: نمی‌دانم چرا این مختصر شبیه مرثیه شد. اما می‌دانم که شهبازی نیازی به مرثیه‌سرایی ندارد. او عدالت‌جو است و عدالت دوای دردش است. منتظر این عدالت هستیم.

نظرات

به نظر بنده این ماجرا به بمب گذاری حسینیه شیراز مربوط می شود.....!!!!!!:((((

3 تیر 1387 | a |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام. آقای علیانی عزیز، همیشه خوب است طرفین ماجرا را ببینیم. اگر حرف های آقای شهبازی دروغ باشد، آنوقت هم جواب دارید بدهید؟ نمی گویم همه ی حرفهایش دروغ است. اما یادتان رفته اول انقلاب راجع به شهید بهشتی چه می گفتند؟ حالا راجع به این روحانی بلند پایه - که استاد اخلاق خیلی از روحانیون بلند پایه است - خیلی حرف ها می زنند. مرد می خواهد صبور باشی و بسپاری دست خدا. انشاءالله که مسئولین قوه قضاییه به بهترین نحو دادرسی کنند ولی شما هم تقوی پیشه کنید. وقتی اطلاعی ندارید لااقل !!!

5 تیر 1387 | محمدی |  بدون email | بدون آدرس وب

از سایت لوح هم انتظار نداشتیم بخاطر اینکه لوگوی سایت شهبازی را یک طرف سایتش زده یا بخاطر اینکه شهبازی با هنرمندان لوحی خوب است این گونه مطلبی بزند. شما که همه بر این عقیده اید آقای شهبازی 1400 صفحه حقیقت را انتشار داده و عدالت طلب است، کاش فقط یک درصد هم احتمال می دادید که نه، اگر از آن روحانی احتمال خطا می رود از این عزیز هم می رود. تقوی تقوی. چی بگم

5 تیر 1387 | محمدی |  بدون email | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: