خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
کلام آغازین
5 آبان 1387
6 مهر 1387
9 شهریور 1387
24 تیر 1387
31 خرداد 1387
30 خرداد 1387
5 خرداد 1387
29 اردیبهشت 1387
14 اردیبهشت 1387
27 فروردین 1387
12 اسفند 1386
10 اسفند 1386
22 بهمن 1386
20 بهمن 1386
30 دی 1386
22 آبان 1386
24 تیر 1387

دریاب یک دمی به دل سخت تنگ من

اسفندیار بخت من آمد به جنگ من

آیین مهر بر سر جنگ غرور رفت

دور فلک ربوده توان از خدنگ من

 

یکی از شگرفترین داستانهای شاهنامه که می توان آن را به جرات بزرگترین تراژدی تاریخش نامید سرگذشت اسفندیار است. این قصه جدای از اینکه ورجاوند طوس آن را با فصاحتی بی نظیر به نظم می آراید حکمتی نهفته دارد و سنتی از حضرت پرودگار را به تقریر می کشد که  خاصه مشرق زمین است. در اینجا وقتی از مشرق می گویم  لازم است نکته ای دیگر را متذکر شوم. بسیارند که امروزه می اندیشند این را که مشرق و مغرب تفکر، سخنی امروزین است. و برگرفته از نحله ها و جریانات تفکر هم عصریان. چنانکه شاید نخستین زمزمه هایی از غرب زدگی را به جلال آل احمد یا  فردید نسبت می دهند. این گروه لاجرم کسانید که حداقل عطار را نخوانده اند.  این بزرگوار در الهی نامه اش که  به حق از شاهکارهای اوست  آنجا که به تاویل و بیان پشت پرده حکمت خسروانی داستان بیژن و منیژه می نشیند صریحا اظهار می دارد:

 

ولی اکوان دیو آمد به جنگت

نهاد او بر سر این چاه سنگت

ترا پس رستم این راه پیر است

که رخش دولت او را بار گیر است

زترکستان پر مکر طبیعت

کند رویت به ایران شریعت

...

 وچنانکه معلوم است شیخ عارف نیشابور صریحا  ترکستان طبیعت را در مقابل ایران شریعت می بیند.  اما اینکه ایران شریعت کجا است و تر کستان پر مکر طبیعت چیست خود سخنی دیگر است. و بحثی جدا گانه می طلبد.

 و تا اینجا بس است که در یشتهای زردشت ایران زمین، هماره سرزمین شریعت بود است و ایرانیان  تنها بدان  دلیل صاحب آبادانیهای بزرگند که به دین عمل می کنند و  این عمل به دین چراغ عقل را که پیه از بصر کرده است را روشن می دارد. به سخن دیگر صاحبان فره ایرانید. و البته بر اینها تنها کسی مستوجب حکومت است که صاحب فره ایزدیست و مستقیما با سروش در ارتباط است به گونه ای که تمام آسمانها و زمین نیز منقاد و تحت فرمان اوست. در مقابل این ایران شریعت البته ترکستان پر مکر طبیعت است که مردمانش به آسمان معتقد نیستند.

 بگذریم و بگذرایم و این اسفندیار را خود قصه ای شگرف است. آنچنان که اسپند یار است و هر کسی که به او نگاهی بد خواهانه داشته باشد باید  که کور شود.  پهلوانی است بزرگ و صاحب فره.  و با ظهور زردشت همچنانکه جاماسب را روشن روانی  هدیه می شود اسفند یار رویین تنی می یابد. تا آنکه سرباز دین می شود و هر کس را که دین نخواهد از دم تیغ می گذراند. چین و ماچین را و همه دنیا را با قدرت شمشیر به دین می گرواند اما بیچاره خود به جهت آنکه گرویده به ظاهر دین است چشم باطن ش کور است و اینچنین است که سر انجام تقدیر او را به جنگ باطن می کشاند و در مقابل تهمتنش قرا می دهد. می خواهم بگویم که کسانی که از دین تنها به ظا هر توجه دارند خدایشان قدرت است و نه حضرت پرودگار. این گروه اگر چه لاف دین می زنند اما همه فکر و ذکرشان رسیدن به راس هرم قدرت است چنانکه اسفندیار بیچاره بود. اینان حتی به آنجا می رسند که حاضرند باطن دین را نیز برای  رسیدن به قدرت فدا کنند.

 جنگ ظاهر و باطن در مشرق زمین اما بسیار تلخ است . در مشرق اگر چه باید باطن تابع ظاهر باشد اما زنهار که ظاهر  در نفی  باطن در آید. و اینچنین است که تهمتن نیز به بند تن در نمی دهد. و سزای اسفندیار را  تیغ می بیند که فهم سخن نمی کند.

 نبردآغاز می شود، و رستم که 8 تیر خدنگ را از اسفندیار دریافت داشته  عاجزانه و خسته  و زخمی به کوه پناه می برد. و از اسفندیار می خواهد تا ادامه نبرد را به فردا واگذارد. 

 در نخستین مبارزه اما اسفندیار از نیرویی آسمانی بهره مند است و رستم هنوز  زمینی است. و اینچنین است که زال  با گفتن این جمله به فرزندش که

همه مشکلات جهان را در است

مگر مرگ کان از دری دیگر است

به آسمان رجوع می کند. سیمرغ به کمک تهمتن می شتابد و راز شور بختی اسفندیار را بر ملا می نماید  اما از تقدیری دگر نیز می گوید: کشنده اسفندیار مستوجب عذاب برزخ است و هر کسی  که مرتکب این عمل  شود در این دنیا خاندانش نابود خواهد شد و در آن دنیا دچارعذابی سخت می گردد.

  این پیش بینی اگر چه در متون زرتشی منقول است اما ورجاوند طوس که با خون دل پهلوانش را پروریده  اینقدر بی رحم نیست که همه پهلوانیهای تهمتن را نادیده بگیرد. و اینچنین است که بخش دوم این پیش بینی سیمرغ را در  این داستان بیان نمی دارد و  نظر به حکمت اسلامی می نماید و شکل داستان را به گونه ای روایت می کند که نمایانگر نبرد ظاهر و باطن باشد.

سیمرغ گفته است که تنها  چاره تیر گز است که می بایدش به آب رز آلود. و بر چله کمانش نهاد و مابقی را تقدیر خود به پیش می برد و نشانه می کند چشم اسفندیار را.

 گیاه گز اما شفا دهنده چشم است.  و با  آن کوری چشم را دوا می کنند.  سیمرغ باز به رستم توصیه می کند که به نرمی با اسفندیار سخن بگوید چرا که درچشم آسمانیان  این شاهزاده با او هم تراز است.

و اینچنین است که در نبرد دوم پس از آنکه رستم از اسفندیار می خواهد که دست از این خیال خطرناک بکشد و لابه هایش راه به جایی نمی برد آخرین چاره را بر چله کمان می گذارد و تقدیر آن را راست بر چشم اسفندیار فرود می آورد. که این سر انجام نبرد  ظاهر و باطن است.

 اما به راستی جزای اسفندیار همین است. پس  عدالت حضرت پروردگار چه می شود. و مگر نه آنکه اسفدیار سالها در خدمت دین کمر همت بسته است. و رسم بت پرستی را بر انداخته. در مشرق زمین هر موقع که اینچنین رخدادی به وقوع پیوسته  اگر چه باطن بر ظاهر پیروز گشته اما تقدیری تلخ نیز بر این ناحیت سایه افکنده است . چناکه شر زاهدین احمق به دست حیدر کرار برچیده می شود. و شمشیر حماقت فرق مولا را می شکافت و نبرد تهمتن نیز به چاه نفاق است.

***

 اما  علت نگارش این مطلب توصیه به دوستانی است که به هر نحو برای این انقلاب و این دین زحمت کشیده اند ولی  از این نکته غافلند که دین داری در آخر آلزمان گوی آتشین به دست گرفتن است. و در این شرایط برای دین دار بودن باید بیشتر به حقیقت دین رجوع کرد و نه ظاهر آن.

ارجمندان کاری نکنند که این سنت حضرت کردگار برای مان رقم بخورد. که  عواقب بسیار تلخی خواهد داشت.

 در باره این داستان و داستانهای دیگر شاهنامه انشا الله در آینده نزدیک ، باز هم در لوح خواهم نوشت.

 

نظرات

سلام عباس جان. مطالب بالا رو خوندم و کلی استفاده بردم.خوشحال می شوم اگر همچنان فعال باشی و مطلب بنویسی. به امید دیدار

29 تیر 1387 ساعت 00:31 | رضا کهکشانی |  r_kahkeshani@yahoo.com | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: