قفس، دزدِ پرواز است.
مرگ ِ لحظات، سیاه پوشم کرد.
جذاب ترین قوه، قوه ی جاذبه است.
«آدم»ترین همسر، شوهر ِ «حوا» بود.
دیکتاتور، همه چیز را با «من» وزن می کند.
«تقسیم»، عادل ترین عمل ِ ریاضی است.
درخت، از دکانِ «خشک»شویی می ترسد.
کفشم پاره شده، از ترس «وصله» نمی پذیرد.
کله پایم کردند، حالا به دنیا از پایین نگاه می کنم.
بچه بودم، مشق ِ شبم را، صبح می نوشتم.
در «سال ِ نوری»، خبری از خاموشی نیست.
نگهبانی الفبا را به «هـ» دوچشم می سپارم.
فرهاد، عاشق ِ کلام ِ «شیرین» است.
«کن»، آبادی ِ توانستن است.
چُرت، خوابِ نسیه است.