آهن زنگ زد، کسی جوابش را نداد.
کله گنده، کلاهِ مناسبی نمی یابد.
بی سواد، غم ِ فارغ التحصیلی ندارد.
زیباترین حرکت ِ پرنده، «بالیدن» است.
افرادِ کلیدی، به هر قفلی نمی خورند.
مغز ِ بی کله، «زخم ِ بستر» می گیرد.
با کودتای واژه ها، سرم به باد می رود.
حرفم«گل» کرد، «بلبل» بی چارهام کرد.
«آب ِ خام»، خیلی مانده تا «پخته» شود.
عنکبوت، در پشه بندِ خودش می خوابد.
بیش از برگ و گل، عاشق ِ ریشه هستم.
خاموشی، سکوت ِ چراغ است در برابر ِ باد.
ایستگاهِ «نانوایی»، ایستگاهِ زندگی است.
تنبل ِ حرفه ای، «عرق چین» بر سر می گذارد.
«لاله ی واژگون»، طعم ِ سر نگونی را چشیده.