خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
منثورات
28 مرداد 1387
12 مرداد 1387
21 تیر 1387
10 تیر 1387
منظومات
19 تیر 1387
18 اردیبهشت 1387
17 فروردین 1387
13 اسفند 1386
29 بهمن 1386
کاریکلماتورات
3 شهریور 1387
22 مرداد 1387
1 مرداد 1387
4 تیر 1387
4 خرداد 1387
گذرنامه
12 خرداد 1387
23 اردیبهشت 1387
25 بهمن 1386
23 آذر 1386
29 مهر 1386
25 خرداد 1387

نام فیلم: به همین قرمزی
کارگردان: استاد خودپرداز
نویسنده فیلمنامه، طراح طرح و ایده پرداز : شادنوش راست کردار، به تنهایی
موسیقی: آی بالام
تهیه‌کننده: خودی است
بازیگران: هنگامه جدید الورود، حسین جدید الورود، مجید جدید الورود،‌ نسیم جدید الورود، و باقی قضایا.

 

خلاصه داستان:
داستان از جایی آغاز نمی شود. چراکه زندگی کسالت بار یک زن خانه‌دار این حرف ها را ندارد و بدون کنش و تنش پیش می‌رود تا تلنگری باشد بر روح خاموش و کرخت زن مظلوم این دیار. طاهره زنی است معمولی از میان زنان صبور خانه‌دار. طاهره به نشانۀ زن خانه دار ایرانی در کنار یک پردۀ قرمز ایستاده است. او پرده را کنار می‌زند و مردی را می بیند که به نشانۀ مرد خانه دار ایرانی در خانۀ روبرویی به کار و فعالیت مشغول است. سپس به آشپزخانه می رود تا غذای بچه‌هایش را که از مدرسه برمی گردند داغ نماید. سپس به اتاق برمی‌گردد و به نشانۀ دیگری تلویزیون را روشن می‌نماید. در تلویزیون روح کسالت بار زندگی ایرانی گرم تجلی است. سپس دفتر شعرش را برمی‌دارد و در آن یک شعر دربارۀ چراغ می‌نویسد که نشانۀ خودآگاهی زن خانه‌دار ایرانی به وضعیت تاریخی و خانوادگی او است. سپس به مغازۀ دریانی می‌رود تا به نشانۀ ادارۀ زندگی خرید نماید. سپس به مغازۀ شیرینی‌فروشی می‌رود تا کیک تولد ابتیاع نماید. سپس به خانه برمی‌گردد تا به کارهای خانه رسیدگی نماید. سپس بچه‌ها از مدرسه برمی‌گردند تا در خانه به شیطنت بپردازند. سپس به اتاق خواب می رود و قاب عکس خودش و شوهرش را به نشانۀ عشق و علاقۀ زن خانه دار ایرانی صاف می کند. سپس به طبقۀ بالا می رود تا به همسایۀ بالایی که دخترش را به نشانۀ بخت عروس کرده است کمک کند. سپس به خانه برمی گردد. سپس پسرش را به نشانۀ روزآمدی همگام با زمان به کلاس زبان می برد و خود به مغازۀ دوستش به نشانۀ عاقبت شوم طلاق می رود. سپس پسرش را از کلاس زبان بر می دارد و با اتوبوس به نشانۀ خودرو جمعی به خانه بر می گردد. شوهرش به نشانۀ مرد بی توجه ایرانی دیر کرده است و او به نشانۀ زن پرتوجه منتظر او می‌ماند. سپس شوهرش به خانه بر می گردد و به نشانۀ قبلی شام خورده است. سپس بدون هیچ نشانه ای می خوابد و خروپف عجیبی می نماید. سپس همسایۀ بالایی به سراغ او می رود و به نشانۀ تردید زن ایرانی در شوهر دادن دخترش از او می خواهد که برای او استخاره کند. سپس به خانه بر می گردد و به نشانۀ کمال و صبوری و متانت زن خانه دار ایرانی کار خاصی انجام نمی دهد. فیلم در همین جا بدون نشانه ای به پایان می رسد.

 

نقد و نظر:
به همین قرمزی همه را مبهوت کرد. این همه نبوغ در فراکنش‌های عاطفی جرأتمندانه همه را به طرزی ناگهانی غافلگیر نمود. تماشاگر کناری من در سالن سینما غش کرد و یکی از زنان خانه‌دار در حالی که به پهنای صورت اشک می‌ریخت از سینمای فاخر ایران تشکر نمود. دغدغه‌های ویرانگر استاد همۀ تماشاگران سالن سینما را به حیرتی باورنکردنی فرو کرد. این دقت عجیب در پرداخت جزئیات، این هنر شگرف در پیوند ادبیات و سینما و این تلاطم آشکار در توجه ظریف به قشر سکوتمند فراموش شدۀ زنان خانه‌دار همگی فراتر از استاندارد سینمای ایران  و بلکه خاورمیانه بود. به راستی که برای این همه ریزبینی و تیزنگری، هیپ‌هیپ هورای منتقدان سینما قطره‌ای ناچیز است. اینجاست که اهمیت وافر انتصاب شایستۀ خانۀ سینما بدون اغراق دورنگری متولیان امر را بیش از پیش آشکار می‌نماید. از همین رو ما منتقدین عشق فیلم و منتظرین ساخت آن با نهایت خرسندی رضایت بی نظیر خود را از این فیلم و سازندۀ آن اعلام داشته از این پس با مشت محکم در دهان یاوه گویان مدعی خواهیم کوفت. باشد تا درس عبرتی باشد برای کسانی که برای رسیدن به شهرت با تهمت های واهی قصد مشوّه کردن فضا و ماهی گیری در آب های گل آلود را دارند. 

نظرات

با سلام
واقعا موضع نویسنده منفی است و تلاش می‌کند فیلمی به این زیبایی و ارزشمندی را آن هم در این افتضاح بازار فیلمفارسی ها مسخره کند؟ یا فقط تلاشی است برای شوخی کردن با فیلم و کارگردان؟
بد نیست نویسنده محترم که پیش از این مطالب طنز زیبایی نوشته‌اند اگر قصد مسخره کردن دارند به صورت رندوم! به تماشای یکی از فیلم‌های زن‌دوم،مجنون‌لیلی،تلافی،قرنطینه،زن‌هافرشته‌اند واخیرا تیغ‌زن و احتمالا حس‌پنهان بروند تا دل خون ما هم خنک شود.
بدون شک به همین سادگی یکی از فیلم‌های ماندگار سینمای ایران است.

26 خرداد 1387 | علی |  mashtali1363@yahoo.com | بدون آدرس وب

بعید است که نظر آقای مهدی نژاد که تمام صفحات اول نشریه شان در مورد همین فیلم خاص و زیبا است منفی باشد.
از طرفی هم اگر قرار است هر بار یکی از فیلم های روز بدون نظر خاصی به طنز کشیده شود باید بگویم سوژه ی این هفته بدترین انتخاب ممکن بود...

26 خرداد 1387 | جهانگیری |  بدون email | بدون آدرس وب

از آقای علی به خاطر نظرشان تشکر می کنم. به نظر من بیشتر فیلمهایی که ایشان اسم بردند مزخرف اند، اما سازندگانشان هم ادعای شاهکار ساختن ندارند. بحث شان بحث مایه است. حالا یا به مرادشان می رسند یا نمی رسند. من لااقل در این سری مطالب سعی کرده ام سر به سر فیلمهایی بگذارم که ادعاهای عجیب و غریب سازندگانشان ضمیمه شان است، اما خودشان چنگی به دل نمی زنند. در مورد به همین سادگی هم قبول دارم کمی بی انصافی کرده ام، اما بی انصافی من به بی انصافی و بی ادبی سازنده فیلم و توهینش به نویسنده داستان پرده قرمز که طرح فیلم به همین سادگی شباهت معنادار قشنگی به داستان او دارد، در.

27 خرداد 1387 | امید مهدی نژاد |  بدون email | بدون آدرس وب

منصفانه ترین نقدی بود که نسبت به این فیلم خواندم.
دست مریزاد !

10 تیر 1387 | ساهب |  s_e_h_b@yahoo.co.uk | آدرس وب

بعضی نقدهااصلا منصفانه نیست
مقایسه و نقد بر اساس یک فضای آرمانی و ایده آل هیچ کاری ندارد و همه چیز را میتوان با این رویکرد زیر سوال برد! انتقادی سازنده است که مبتنی بر واقعیت بشد و از کسی سر بزند که هم دلسوز است و هم واقع نگر.
میرکریمی یکی از بزرگترین و ارزشمندترین کارگردانان سینمای ایران است و خدمتی که به فرهنگ و دین و مذهب کرده است، ماهنامه ها و نشریات جبهه انقلاب متعصب و مدعی یک صدم آن را هم نکرده اند.
دست اقای میرکریمی را می بوسم.
گر تو بهتر می زنی بستان بزن!

12 تیر 1387 | علی رضا منش |  alit95@yahoo.com | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: