تو در حدود ماه ایستادهای
و گیسوان خسته را
به دست باد داده ای
و دیدهای که صوفیان
که پیش از این همیشه روی آب راه رفتهاند
به راههای تازه میرسند
چرا مرا سکوت میکنی؟
بیا به خواب من
بگو چگونه از مسیر گرگها جدا شوم
بگو کدام ذکر را بگویم و رها شوم
مرا که لحظه لحظه دلو خویش را
به عمق روح میفرستم و
بدون اینکه یوسفی برآورم
گریز میزنم
به حفرهای به نام مرگ