خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
اخبار
28 آبان 1387

28 آبان 1387

28 آبان 1387

28 آبان 1387

20 آبان 1387

20 آبان 1387

15 آبان 1387

15 آبان 1387

15 آبان 1387

12 آبان 1387

12 آبان 1387

12 آبان 1387

7 آبان 1387

6 آبان 1387

6 آبان 1387

6 آبان 1387

6 آبان 1387

6 آبان 1387
بخش خبر لوح
5 آبان 1387
5 آبان 1387


2 شهریور 1387

اصغر کاظمی این روزها مشغول به  پایان رساندن جلد دوم باز روایی مستندات شب عملیات(24/12/64) جاده فاو_ ام القصر می باشد که پیش از این جلد اولش را با نام «دسته یک» منتشر کرده است.

نویسنده دفتر ادبیات هنر و مقاومت حوزه هنری به خبرنگار لوح می گوید: قرار است این کار هم توسط انتشارات سوره مهر منتشر شود که فعلا در مرحله تحقیق و گردآوری خاطرات این مجموعه هستم.کل این کتاب فکر می کنم چیزی در حدود 800 صفحه بشود و حداقل برای به پایان رساندن این کار یک سال دیگر وقت لازم دارم.


 وی پیرامون این اثر اضافه می کند:داستان از این قرار است که دسته رزمی از گروهان یک،گردان حمزه از لشکر 27 محمد رسول الله، در ساعت 20/10 شب به خط دشمن می زند و در همان ده دقیقه اول هفت نفر از این عزیزان به شهادت می رسد.در ادامه در ساعت 12 همان شب،چهار نفر دیکر نیز به شهادت می رسد و به این ترتیب در نیمه های شب به این دسته دستور عقب نشینی داده می شود که طی این عقب نشینی و حمل مجروحین به عقب، سه نفر دیگر نیز به شهادت می رسند که در مجموع از یک دسته ی بیست و نه نفری تا انتهای شب کلا چهارده نفر به لقاء الله می پیوندند.


کاظمی می افزاید:از پانزده نفر باقی مانده نیز تا انتهای جنگ،چهار نفر دیگر نیز به شهادت می رسند که بنده

برای تحقیقاتم فقط باید با یازده نفر صحبت می کردم که برای گفت و گو با تک تک آنها زمان های زیادی را باید  صرف می کردم و بسیار پرس و جو می کردم.به طوری که برای پیدا کردن یکی از این عزیزان به روزنامه ها اسم و مشخصاتش را دادیم که پس از مدت ها وقتی به دفتر ما مراجعه کرد بسیار متعجب شده بود که ما این هم زمان را به دنبال او گشتیم،چراکه به قول خودش او فقط نقش یک بیسیم چی را در آن شب داشته است!


وی برای صحبت کردن با هر یازده نفر باقی مانده از این دسته دلایل محکمی دارد:همانطور که می دانید در زمان جنگ آمار و آرایش نظامی نیروهای ایرانی فقط در رده های لشگر و گردان ثبت و ضبط می شد و در رده های گروهان و دسته بایگانی نمی شد و عملا ما برای اینکه بفهمیم درآن شب هر کس چه نقشی را برعهده داشته راهی به جز صحبت با تک تک آنان را نداشتیم!


کاظمی از فصل چهار جلد اول این کتاب برایمان می گوید که خیلی جالب به نظرمان می رسد:به نظرم یکی از زیبا ترین فصل های آن کتاب،فصل چهارم است.در این فصل پدر خوش ذوق «شهید مهدی پور» هنگامی که پسرش از خط مقدم باز می گشته است،ضبط صوت را به سبک شما خبرنگاران زیر پتوی پسرش کار می گذاشته تا حین صحبت با پسرش خاطرات او را جمع آوری و نگهداری کند!چیزی که شما در این فصل می بینید حاصل زحمات ایشان بوده است. 


اصغر کاظمی در پایان صحبت هایش با خبرنگار لوح از انگیزه اش برای نوشتن این دو مجموعه می گوید: من در دبیرستان دوستی داشتم که بسیار به گردان حمزه علاقه داشت و علت این امر هم حضور معلم ورزش هر دوی ما در این گردان بود و به خاطر ایشان ما رفت و آمد های زیادی را به این گردان انجام می دادیم.این دوستمان با اینکه چند ماهی را در بیش تر در جبهه نبود و اتفاقا در لندن نیز به دنیا آمده بود خیلی زود در فاو به شهادت می رسد و بنده یکی از دلایل اصلیم برای انجام این کار همین مورد می تواند باشد.   

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: