خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
9 تیر 1387

حواریون از مسیح (ع) پرسیدند:«ای روح‌الله! با چه کسی مجالست کنیم؟»
فرمود: «با آن کس که دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد. گفتارش دانش شما را زیادت کند و کردارش شما را به آخرت رغبت دهد.»

سال‌ها پیش وقتی برای نخستین بار این سخن شریف را به روایت رسول‌اکرم‌(ص) خواندم، جوانی بودم پر شور و شر. با خوش‌حالی در مدرسه‌ای دور افتاده که معلم بودم این حدیث را در شورای معلمان خواندم. همکاری که آن روز برای ما پیشکسوت محسوب می‌شد و دارای کوله‌باری از تجربه؛ به مزاح یا به جد پرسید: «آیا گمان می‌کنی در روزگار آخرالزمان چنین اشخاصی پیدا می‌شوند!»
دقیقاً به یاد ندارم آن روز به او چه پاسخی دادم اما اگر مانند امروز آقای دکتر مجتبی رحماندوست را می‌شناختم، حتماً با ضرس قاطع می‌گفتم: «بله می‌شناسم.»
گمان می‌کنم همه کسانی که با دکتر مجتبی رحماندوست سابقه دوستی و آشنایی دارند، تأیید می‌کنند که وجود او در هر محفل و مجلسی صفابخش است و بی‌هیچ ادا و اطواری و امر و نهی، معنویت ایجاد می‌کند. مگر ممکن است در جایی او باشد، ولو لحظه‌‌ای غفلت از حد مجلس را فرا گیرد و خدای ناکرده شیطان شلنگ تخته بیندازد! در آن‌ جایی که او هست معمولاً معیارهای ارزیابی غیر از لوازم دنیویی و مادی است. تو هر چقدر که کار کنی باز نگران هستی که آیا توانسته‌ای وظیفه‌ات را انجام دهی؟
حدود پانزده سال توفیق دوستی و همکاری با ایشان را دارم. سال‌های متمادی در هفته سه روز ساعت‌های زیادی با هم بوده‌ایم و البته اخیراً کم‌تر. در حضر و سفر در خوشی و ناخوشی هیچ‌گاه او را ناامید ندیده‌ام. او را انسانی فوق‌العاده پرکار، بانشاط، مبادی‌آداب و پویا یافته‌ام. برای همة‌ی این ادعاهایم فراوان خاطره دارم که اکنون مجال چنین پرگویی نیست و یقین دارم همه کسانی که او را ولو اندک می‌شناسند، عرایض بنده را گواهی می‌کنند.
شخصیت جناب آقای رحماندوست دارای ابعاد گوناگونی است. مناسبت همکاری بنده با ایشان در ادبیات است. در حالی‌که همکلاسیان مهندس او، همکاران مدرس او در دانشگاه، دوستان او در دولت و قوه مجریه و یا هم بحثان او در حوزه علمیه؛ چه بسا اصلاً ندانند که دکتر ادیب است و امروز از کارگزاران جدی ادبیات کشور است و در این وادی نیز کم‌تر از عرصه‌هایی که آنان می‌شناسند خدمت نکرده است! اصولاً ورود ایشان به ادبیات تنها برحسب تکلیفی بوده که در زمان مسؤولیتش در بنیاد جانبازان در دیدار با رهبر معظم انقلاب از سخنان ایشان در یافته است. آن روز معظم‌له بعد از شنیدن گزارش کار مسؤولان بنیاد، با معرفی بعضی از رمان‌های موفق خارجی آنان را متوجه تأثیرگذاری ادبیات و رمان کرده بودند. دکتر رحماندوست به عنوان یک تلکیف تصمیم می‌گیرد در این زمینه سرمایه‌گذاری کند و… اما او با هوش‌تر از آن است که نداند عرصه هنر، عرصه صنعت و فرهنگ(!) و … نیست؛ نویسندگان او را هنگامی می‌پذیرند که خود در این وادی بی‌اطلاع و بیگانه نباشد. پس پیش از هرچیز، خود آموزش داستانی‌نویسی دید، هر چند از کودکی نیز در محیطی رشد و نمو کرده بود که بیگانه با ادبیات و هنر نبودند. با تجاربی که داشت و پشت کاری که به خرج داد به زودی در این عرصه پذیرفته شد و حتی آثارش چند جایزه با ارزش نیز از جشنواره‌های مختلف گرفت. با این وجود او در برخورد با نویسندگان و هنرمندان همیشه با تواضع و فروتنی رفتار کرده است. البته در سال‌های اخیر او به خاطر غرق شدن در پی‌گیری‌های مربوط به امور جانبازان و ا یثارگران، آن توجه و عنایت لازم را به عرصه ادبیات ندارد اما پیش از این در جلسات تخصصی همواره از آماده‌ترین‌ها بود و همیشه با ایده‌ و طرح‌های مختلف به جلسه می‌آمد، اما با این وجود هرگز علی‌رغم داشتن پست و مسؤولیت مربوط، به گونه‌ای صحبت نمی‌کرد که نویسنده خیال کند دارد به وی رهنمود می‌دهد و ... لابد می‌دانید که اهل قلم و هنرمند جماعت، به خدا هم که خداست، به زور کُرنش می‌کند، چه برسد به مقامات‌ها(!) و ریاسات‌ها(!) و…! به هر حال این گونه اشخاص به علت سر و کار داشتن با کتاب و آشنایی با تاریخ معمولاً چشم و گوش بسته نیستند و عیار مدیر و صاحب مقام در نزد آنان بسیار بالاست. ولی آقای رحماندوست با رعایت این ظرایف و طرایف امروز یکی از محبوب‌ترین چهر‌ه‌های مسؤول برای تعداد زیادی از نویسندگان، شاعران و دیگر رشته‌های هنری است.
جناب آقای رحماندوست بهانه‌های فراوانی برای کار نکردن و عزلت گزینی دارد، اما بنده آدمی به پرکاری او کم دیده‌ام. او بس که با پای مصنوعی از خود کار کشیده که در این مدت حداقل سه بار به علت عود دیسک کمر و خون‌ریزی پا به بستر افتاده و هر بار روزهای طولانی به عنوان استراحت مطلق روی تخت خوابیده است. فراوان به یاد دارم وی در حالی که در بستر بوده ولی جلسه را برگزار کرده و… معمولاً در جواب پزشکان که از او می‌خواهند به بدنش رحم کند و کم‌تر کار کند، می‌گوید این اعضاء و جوارح را که قرار نیست صحیح و سالم به زیر خاک ببریم! (ظاهراً او یک دست و یک پای باقی‌مانده را هم زیادی می‌داند!)
اصولاً او به کار زنده است. به یاد دارم یک روز از ریاست‌جمهوری به حوزه‌هنری آمد که بسیار بی‌حال بود. ظاهراً آنفلوآنزا داشت. کمی‌ نشست گفت: «حالم خوب نیست باید بروم.» همکار عزیزم آقای حسین حداد که بیش‌تر از من او را می‌شناخت، طرح جدیدی را مطرح کرد و… ناگهان دکتر چنان به سر حال آمد و به بحث چسبید که تا غروب در اداره ماند و هنگامی که می‌رفت بسیار قبراق‌تر از آنی بود که ظهر آمده بود. گویی بیماری بالکل از یادش رفته بود!
روزی یکی از دوستان دوران معلمی به دیدنم آمده بود. از قضا دکتر رحماندوست هم آن روز در اداره بودند. آن روز او آن قدر تحت‌تأثیر صفا و اخلاص دکتر قرار گرفته بود که وقت رفتن در گوش من گفت: «به تو غبطه می‌خورم که از نعمت چنین دوستانی برخورداری.»
امیدوارم خداوند به آقای دکتر رحماندوست تندرستی و توفیق عطا کند تا سالیان متمادی وجودش همچنان خدمتگزار و مروج فرهنگ امام و شهیدان باشد و البته ما نیز پزُ دوستی‌اش را بدهیم!

 

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: