خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
9 تیر 1387

اول این ‌که؛
چند روز پیش حدیثی خواندم از رسول اکرم(ص) که دریغم می‌آید در این‌جا نقل نکنم. او می‌فرماید: لایُعجَـبَنّکم اسلام رجل حتی تعلموا کنه عقله.
به زبان خودمان یعنی تا حقیقت عقل و شعور کسی را نفهمیده‌اید، ادا و اطوار مسلمانی‌اش شما را شگفت‌زده نکند.(مسندالشهاب ج 2 ص 83)

و اما بعد؛
1. هنگامی این یادداشت‌ها را می‌نویسم که هم‌زمان است با معرفی کابینه دکتر احمدی‌‌نژاد به مجلس. هرچند "لوح" خیلی خوشش نمی‌آید به مسایل سیاسی بپردازد، اما دروغ چرا از فردای روزی که جناب آقای دکتر، رئیس‌جمهور شدند به هر جا که پا گذاشتیم خواسته و ناخواسته گمانه زنی(!) درباره وزیران آینده‌ی ایشان نقل مجلس بود. خلاصه انتظار به سر آمد و کمیته‌های گوناگون و هیأت‌های مختلف و... عقل‌هایشان را روی هم گذاشتند و سرانجام بعداز 40 روز دود سفید از دیوارهای کاخ ریاست‌جمهوری برخاست و معلوم شد آنان از میان هفتاد میلیون نفر ایرانی مورد تأکید رئیس‌جمهور، برای وزارت خارجه آدمی مناسب‌تر از آقای منوچهر متکی نیافته‌اند! مبارک است ان‌شاءالله! به همین مناسبت پیشنهاد می‌شود رایزنان فرهنگی منتخب او در سمت پیشین‌اش در سازمان ارتباطات، به مقام سفارت ارتقا ‌یابند و از همین الان به عنوان سفیران ایران در سرتاسر جهان کارشان را آغاز کنند. شاید این عزیزان گلی به سر سیاست نزنند ولی جناب وزیر تا ابد دعاگوی اهل فرهنگ و هنر خواهد بود!

2. اجازه بدهید حالا که سخن از کابینه به میان آمد این را هم بگویم؛ در سال‌های نه خیلی دور که در تاریخ خوانده باشیم بلکه آن قدر نزدیک که خودمان دیدیم، که در جمهوری اسلامی ایران آموزش و پرورش از آن مقدار ‌قدر و منزلتی برخوردار بود که نظام، بزرگ‌ترین شخصیت‌هایش را برای وزیری آن‌جا معرفی می‌کرد و از قضا مدتی بعد که نظام، نیرو کم می‌آورد آن بزرگواران یا رئیس‌جمهور می‌شدند مانند شهید رجایی و یا نخست‌وزیر می‌شدند باز مانند شهید رجایی و شهید باهنر. اما این روزها این وزارت‌خانه آن‌قدر از رونق افتاده که هر رئیس‌جمهوری که می‌آید آن‌قدر به وزارتخانه‌های گردن کلفتی مثل نفت و کشور و... می‌پردازد که نهایتاً شب آخر به یاد این وزارت‌خانه می‌افتد و فی‌المجلس یکی از اعضای ستاد انتخاباتی خود را به عنوان وزیر معرفی می‌کند!
افراد موثقی می‌گفتند دو تا از کاندیداهای این وزارت‌خانه که هر یک سال‌ها معاونت آن‌جا را داشته‌اند و مدیران خوش‌نامی هم هستند، صرفاً به گناه رأی دادن به هاشمی رفسنجانی نامشان حذف شده است. اگر این طور باشد ما خدا را سپاسگزاریم که شعار دولت فعلی‌مان "مهر ورزی" است نه "کینه توزی"!

3. دو هفته پیش در کوران بحران کردستان، به اتفاق احمد دهقان سفری به بعضی شهرهای کرد‌نشین داشتم. چیزهای دیدنی زیادی دیدیم و چیزهای عبرت‌انگیز زیادی شنیدیم که بماند برای وقتی دیگر. اما، من در سال‌های 62 و 63 مهاباد بودم و حالا بعد از بیست و چند سال دوباره آن شهر را دیدم. چشم حسود کور خیلی زیبا شده است. شهر آن قدر گسترش پیدا کرده که روستای "مجبورآباد" که ما در آن‌جا کمین خورده بودیم، امروز داخل شهر افتاده و "شهرک دانش‌گاه" نام گرفته و یا میدان "حیوانات" برای خودش تیپی زده و شده است میدان "استقلال"! بعضی خیابان‌‌ها عریض‌تر شده‌اند. میدان‌های جدیدی مانند "ملا جامی" بنا شده است. کمربندی ابتدای جاده میاندوآب – ارومیه که آن زمان ابتدای شهر بود حالا ساختمان‌های شهر چندی کیلومتری از آن را جلو زده‌اند و... جای ماشین‌های لندرور و جیپ آن روز را ماشین‌های مدل بالا و شیک امروزی گرفته است. خانه‌ها مجلل شده‌اند. مخصوصاً شهرک تازه تأسیس "فرهنگیان" چیزی کم از شهرک‌های تازه‌ تأسیس تهران ندارد و... ساختمان دانش‌گاه‌ "پیام نور" در بالای تپه‌ای درآن سوی سد و نیز ساختمان عظیم "دانش‌گاه آزاد" در مجبورآباد هم نشان از فراوانی دانش‌جویان شهر می‌دهد و...
از همه مهم‌تر، اگر آن روز حدود عصر شهر تعطیل می‌شد و جاده‌ها ورودی تماماً بسته می‌شد و مردم باید به خانه‌هایشان می‌رفتند و...، امروز تا پاسی از شب مردم در کنار "سد" و در "پارک ملت" در کنار خانواده‌هایشان خوش هستند و...
من به عنوان یکی از هزاران ایرانی که روزی برای دفاع از این مردم به این شهر آمده بودم و تعدادی از دوستان خوبم در آن‌جا شهید شدند، از دیدن امروز خیلی خوشحال هستم و طبیعتاً‌ یک ذره خودم را در ایجاد این آسایش و امینت شریک می‌دانم.
البته با این همه مردم مشکلات زیادی دارند که مانند مردم اکثر شهرهای کشور مهم‌ترین آن‌ها بی‌کاری است.
با این وجود کاش مسؤولان نظام در کنار این عمران و آبادانی‌ها، مقداری هم کار فرهنگی می‌کردند. سربسته بگویم، یکی از انسان‌های مهربان روزگار ما شهید بروجردی بود. من خاطرات فراوانی از اشتیاق و دل‌سوزی او نسبت به مردم کرد و کردستان شنیده‌ام. بی‌خود نبود که به او لقب "مسیح کردستان" داده بودند. اما افسوس که امروز جوانان و مردم مهاباد "شوانه" را به عنوان قهرمان می‌شناسند که پشت سرش حرف و حدیث‌های زیادی است اما بروجردی را نمی‌شناسند و برای همین اجازه نمی‌دهند "یادمان"ی از او در شهر نصب شود... بگذریم!

4. و آخر این‌که، اجازه بدهید این یادداشت‌ها را با این خبر مسرت‌بخش ختم کنم؛
از همان روزی که مجریان صدا و سیما در پشت دوربین و میکروفون آن‌قدر راحت شدند که گاهی مخاطب را به هیچ حساب نکردند و نمی‌کنند، ما حدس می‌زدیم که در آینده‌های دور این ماجرا آخر و عاقبت خوشی خواهد داشت و اما هرگز تصور نمی‌کردیم این دوستان این قدر از برنامه "توسعه" و "چشم انداز" جلو بیفتند که در برنامه زنده به استودیو خر بیاورند! که خوشبختانه چند شب پیش این کار را کردند و چشم بینندگان عزیز شبکه 3 به آن روشن شد و از نجابت و وقار او شگفت‌زده شدند. خدا از تقصیرات قدیمی‌ها بگذرد که بی‌جهت این حیوان را تحریف شخصیت کرده‌اند. امیدواریم در برنامه‌های آتی فرصتی هم به او بدهند تا یک تصنیفی و ترانه‌ای هم او اجرا نماید، دم گرمی دارد!

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: