خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
گفتگو با شاعران
12 مرداد 1387
غزل ها
24 مرداد 1387
15 مرداد 1387
10 مرداد 1387
رباعی
17 تیر 1387
10 فروردین 1387
6 آذر 1386
24 مهر 1386
3 شهریور 1386
شعر سپید
15 مرداد 1387
23 فروردین 1387
13 اسفند 1386
مثنوی
14 خرداد 1387
10 خرداد 1387
27 اسفند 1386
چهار پاره
8 فروردین 1387
6 فروردین 1387
11 اسفند 1386
شعر نو
29 مرداد 1387
12 تیر 1387
6 اسفند 1386
نقد و بررسی یک شعر
9 خرداد 1387
ترانه
3 شهریور 1387
14 اسفند 1386
14 مهر 1386
شعر ترجمه
13 تیر 1387
28 آذر 1386
یک کتاب ، یک شاعر
18 اردیبهشت 1387
13 اردیبهشت 1387
5 اسفند 1386
26 آبان 1386
13 تیر 1387

ناظم حکمت از برجسته‌ترین شاعران و نمایشنامه‌نویسان کمونیست ترکیه است. او ‌در نوامبر 1901 در شهر سالونیک -دومین شهر بزرگ یونان امروزی که‌ در آن زمان جزو امپراتوری عثمانی بود- به‌ دنیا آمد و در سن 14 سالگی به سرودن شعر پرداخت. او در  19 سالگی در سفری که به شوروی داشت از نزدیک با نسل جدید هنرمندان انقلابی آشنا شد و جسارتی بیشتر را در ایجاد تحول در شکل و محتوای شعر ترکیه یافت. در سال ۱۹۲۰ مصطفی کمال پاشا قوایی را تشکیل داد و در صدد نجات میهن از دست بیگانگان برآمد. در همین سال ناظم نیز که زندگی در استانبول و در زیر چکمه اشغالگران برایش غیر قابل تحمل شده بود به آناطولی سفر کرد. در راه این سفر برای اولین بار با زندگی نکبت‌بار زنان و کودکان گرسنه و برهنه و بیمار وطن خود آشنا شد و از آن پس همه اشعارش از زندگی این مردم الهام گرفت.‌ از برجستگی های شعر ناظم حکمت سادگی وروانی آنست که تاثیر بسیاری از مایاکوفسکی دارد. یکى از ریشه هاى مردمى شعر «حکمت» ترانه هایى بود که «عاشیق»هاى ترک مى خواندند، این عاشیق ها که بخشى از فرهنگ فولکلور ترکیه محسوب مى شوند تأثیر بسزایى در شعر «حکمت» داشتند و این تأثیر در شعر او بر مردم عوام است که نشانه هاى خود را به منصه ظهور مى رساند. ناظم حکمت درآناطولی خواست در جنگ استقلال شرکت کند ولی پذیرفته نشد و از نیروی دریایی به خاطر افکار کمونیستی اش اخراج شد. بالاخره به عنوان معلم به یکی از دهات آناطولی فرستاده شد. معلمی در آنجا او را بیشتر به مردم فقیر نزدیک کرد چنانکه محبوبیتش در میان مردم زنگ خطری برای خوانین و متنفذین محلی محسوب می‌شد و آنان تصمیم به قتل او گرفتند. عرصه بر او کاملاً تنگ شد و سرانجام ناگزیر به فرار به روسیه گردید. در سال ۱۹۲۵ که دیگر جنگ پایان یافته بود و مصطفی کمال رئیس جمهور ترکیه بود به وطن بازگشت و به انتشار اشعارش در مجله پرداخت‌. ولی بعد از چندی تحت تعقیب قرار گرفت و ناگزیر زندگی مخفی اختیار کرد. سپس غیاباً به پانزده سال حبس محکوم شد. ناظم دوباره به مسکو پناه برد. دو سال بعد پس از تصویب قانون عفو عمومی به ترکیه آمد اما به‌محض آنکه قدم در خاک وطنش گذاشت دستگیر شد. این اقدام دولت ترکیه با انتقادهای شدید از داخل و خارج مواجه شد و سرانجام دولت مجبور گردید او را آزاد کند.
 از این به بعد بارها او را به دلایل مختلف دستگیر کردند. ناظم حکمت ناظم ۲۷ساله با دو حبس ۲۰ و ۱۵ ساله به ۳۵ سال زندان محکوم شد. در سال ۱۹۳۸ به ۱۵ سال زندان محکوم شد و ماهها را در یک سلول کوچک و ممنوع‌الملاقات سپری کرد. بعداً باوجود اینکه در زندان بسر می‌برد در محاکمه دیگری به جرم عصیان علیه حکومت مرکزی به ۲۰ سال زندان محکوم شد و آخرین حکم محاکمه به ۲۸ سال و چند ماه رسید. 
از سال ۱۹۴۶ به بعد، اشعار او با وسایل مختلف از زندان خارج می‌شد و پس از ترجمه در مطبوعات فرانسه به چاپ می‌رسید. در آن زمان هیچکدام از مطبوعات ترکیه جرأت نداشتند نامی از او ببرند. اشعار وی در دنیا هیجان زیادی برانگیخت و آزادیخواهان و روشنفکران مبارز جهان به اعتراض برخاستند و در پاریس کمیته نجات ناظم حکمت تشکیل یافت‌. اعتراض به محکومیت او در سطح جهانی خشم چهره های سرشناسی چون برتراند راسل، ژان پل سارتر، پابلو پیکاسو، برتولت برشت‌، لوئی آراگون، و پابلو نرودا را برانگیخت اعتراضات شدید خود را به دولت ترکیه ابراز داشتند و آزادی وی را خواستار شدند. ناظم در سال ۱۹۵۰ در زندان بورسا دست به اعتصاب غذا زد. سرانجام با اتفاق هایى که در مجلس ترکیه رخ داد، لایحه اى تصویب شدکه به همه مجرمان عفو عمومى بخورد و واضح است که ناظم حکمت هم شامل این عفو شد، با این که دشمنان شوکه شده او مشکلاتى بر سر تصویب این لایحه ایجاد کردند اما سرانجام «ناظم حکمت» پس از ۱۳ سال از زندان آزاد شد همراه با بیمارى قلبى و ذات الریه اى که سال ها او را عذاب مى داد. در این سال ها ناظم حکمت شعر سرود، شعرهایى براى آزادى و انسانیت.
از آنجا که دشمنان با طرح توطئه‌ای خواستند او را سر به نیست کنند، ناظم بار دیگر مجبور شد وطن و مردمش را که به خاطر آنان زنده بود ترک کند. او به کمک دوستانش با قایقی از دریای سیاه به بلغارستان گریخت و پس از اقامتی کوتاه در بلغارستان به شوروی رفت و ۱۳سال باقی مانده ازعمر خود را در غربت سپری کرد.  او در شوروی با زنی بنام ورا ولادیمیرونا تولیاکووا ازدواج کرد. ورا دو، سه هفته بعد ازمرگ ناظم -درخفا- شروع به نوشتن گفتگوهای خود با ناظم  کرد. بعدها همۀ نوشته هایش به یک کتاب هزارصفحه ای تبدیل شد. عزیزنسین برای عنوان کتاب «گفتگویی با ناظم پس از مرگ ناظم »را به او پیشنهاد کرد اما این کتاب 22 سال اجازۀ چاپ نیافت و بین سال های 1963-1970 هیچ کتابی درمورد ناظم منتشر نشد. سرانجام شاعر آزادى سرزمین ترکیه در ژوئن۱۹۶۳ در اثر سکته قلبی جان سپرد‌.  «پابلو نرودا» شاعر شیلیایى پس از مرگ ناظم حکمت مرثیه اى دردناک براى او سرود.
آثار ناظم حکمت به بیش از ۳۰ زبان ترجمه و چاپ شد اما تا وقتی زنده بود نگذاشتند در وطن و به زبان خودش منتشر شود.
تعدادی از آثار معروف ناظم حکمت عبارتند از: ابر دلباخته، برادر زندگی زیباست، خون سخن نمی‌گوید، شمشیر داموکلس، طغیان زنان، رمان رمانتیک ها، فریاد وطن، شهری که صدایش را از کف داده است، جمجمه، خانه آن مرحوم، خون خاموشی می‌‌گیرد، نام گم کرده، حماسه شیخ بدرالدین، چشم اندازهای انسانی کشور من، تبعید چه حرفه دشواری است، از یاد رفته، تصویرها، شیخ بدرالدین پسر قاضی، سیماونا، چشم اندازهای آدمی، شیرین و فرهاد صباحت، مهمنه بانو و آب سرچشمه کوه بیستون، یوسف و زلیخا، حیله، آیا ایوانوویچ وجود داشته است، گاو، ایستگاه، تارتوف، چرا بنرچی خودکشی کرد، چهره‌ها تلگرافی که در شب رسید، نامه‌ها به تارانتا بابو، شهر بی نام، پاریس گل من، آدم فراموش شده، فرهاد و شیرین و عوضی و ...

با هم شعر «چهار کبوتر» او را که در سال 1938 و در بازداشتگاه استانبول نوشته شده، می‌خوانیم:


چهار کبوتر

چهار کبوتر آمدند
برای شست و شو.
آب توی کاسه سنگی زیر شیر زندان بود
و آفتاب
روی چشم ها، بال ها و پاهای سرخ کبوترها.
چهار کبوتر
برای شست و شو
داخل آب شدند
و روی زمین خاکستری
چهار انسان
به چهار کبوتر نگاه کردند.
کبوترها درست با هم
روی پاهای سرخی که نشان آفتاب دارد
می توانند پرواز کنند
آهن و دیوار نمی تواند آنها را متوقف کند.
کبوترها بال های نرمی دارند
و بال ها
لحظه یی اینجا، لحظه یی بعد روی پشت بام هستند.
آدم ها بال ندارند
بال آدم ها در قلب شان است.
چهار کبوتر
برای رسیدن به خورشید
شست وشو کردند و پریدند.


منبع زندگینامه: http://azerbaycan.blogfa.com  
منبع شعر: روزنامه ملیت، چاپ ترکیه، 29 دسامبر 2007

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: